چرا يكديگر را تحمل نمي كنيم ؟
آسيب شناسي رفتار و تعامل افراد در روابط اجتماعي
واژه تعارض به معناي كشاكش و اختلاف داشتن ، در ادبيات روانشناسي ،
رايج است و اشاره به موقعيتي دارد كه در آن رويدادها ، انگيزه ها ،
مقاصد ، رفتارها و سليقه ها مغاير يا مخالف يكديگر هستند .
بنابراين افراد نه تنها ممكن است در برخي جهات در كشاكش با ديگران
باشند كه امكان دارد با خود نيز در تعارض باشند ، نظير موردي كه از
تعارض وجداني يا تعارض در تصميم گيري سخن مي گوييم . زماني كه
اهدافي را كه به لحاظ اهميت يكسان هستند دنبال مي كنيم ؛ اگر تلفيق
آنها با يكديگر ممكن نباشد ، دچار تعارض خواهيم شد ، و هنگامي كه
در مورد امري ، نظير ديگران را مغاير نظر خود مي بينيم ، اظهار نظر
مي كنيم ، يعني خود را ارزشمند مي دانيم ، فكر و سليقه خود را در
نظر مي گيريم ، در غير اين صورت از هر اظهار نظري مي پرهيزيم . يكي
از ويژگيهاي عمومي افراد داراي اعتماد به نفس راحتي در ابراز
احساسات است . برخي افراد از ابراز احساسات خود واهمه دارند ، چون
مي ترسند واكنش ديگران نسبت به احساسهاي آنها منفي باشد يا
احساسشان با احساس ديگران جور در نيايد . چنين افرادي از بروز
تعارض و اينكه مبادا با اين كشمكش ، مخالفت ديگران را بر انگيزند ،
نگرانند . از اين رو همنوايي با ديگران را از نظر دور نگاه نمي
دارند .
در
واقع همنوايي كردن
conformity
با گروه يكي از جنبه هايي جالب رفتار اجتماعي است . پديده همنوايي
صرفا به امر گرايش فردي براي رهنمون شدن بسنده نمي كند بلكه به
فشار اجتماعي از طرف گروه براي همنوا كردن فرد نيز مي پردازد . در
طول تاريخ و بين جوامع مختلف ، بسيارند افرادي كه وقتي عقايد و
رفتار خاص خودشان را براي نخستين بار بروز دادند ، مورد مخالفت
قرار گرفتند ، نكوهش شدند ؛ يا ديگران آنها را مسخره كردند ، به
نظر مي رسد جامعه ها و گروه ها هموار سعي در همنوا و همرنگ كردن
افراد با خود دارند . ظاهرا اين جوامع و گروه ها به افراد
ناهمنوا چندان روي خوشي نشان نمي دهند و به صورتهاي گوناگون چون
طرد و منزوي كردن ، نپذييرفتن آنها و تاييد نكردن اجتماعي و حتي
تنبيه مستقيم با افراد ناهمنوا روبرو مي شوند .
نتايج بررسي ها
نشان مي دهند احساس تعارض عموما ناخوشايند است . از اين رو به طور
كلي افراد خواهان يكپارچگي و هماهنگي بوده و از تعارض گريزانند .
از طرف ديگر شواهدي در دست است ، حاكي از اينكه بروز تعارض و در
رووابط ما بين زوجين ، امري طبيعيي است . بنابر نظر روانشناسان ،
زندگي توأم با سلامت رواني و اعتماد به نفس ايجاب مي كند اين
مخالفت ها و كشاكش ها ، امري عادي تلقي شوند به عبارت ديگر كنار
رفتن از سر راه مشكلات و كشمكش ها قابليت ما را در برخورد با تعارض
هاكاهش داده و ما را به لحاظ روحي و جسمي تضعيف مي كند
الف : پذيرفتن تعارض ها عين اعتماد به نفس است
جامعه مجموعه اي از آدمهايي با نگرشها ، ذهنيتها ، ارزشها و عقايد
و سليقه هاي متفاوت است . كسي كه بخواهد همه از او راضي باشند ،
بايد در آن واحد ارزشها ، باورها و سليقه هاي مختلفي را بپذييرد .
فردي با شخصيت مثبت و اعتماد به نفس چنانچه بخواهد در سلامت رواني
و روحي زندگي كند ، به ارزشهاي فكري خويش بها مي دهد و براي
خوشايند ديگران زندگي نمي كند . به عبارت ديگر مي توان بر طبق ارزش
و سليقه هاي خود زيست و در عين حال ديگران را هم با ارزشهايشان
پذيرفت. ضمن آنكه بايد توجه داشت حتي فلاسفه يا رجال سياسي حكيم
نسبت به مخالفين خود ، موافقين بسيار كمتري داشته اند .
ديدگاه ما در
برابر تعارض و قضاوت ما در اين باره غالبا به نحوه ارزيابي ما
بستگي دارد .. اينكه ارزيابي هاي منفي و مثبت ما از كشمكشها و
تعارض ها معلول چه عواملي هستند ، تاكنون به پاسخهاي گوناگوني منجر
شده است . مثلا افرادي كه به تاييد اجتماعي نياز دارند ، از بروز
تعارض گريزانند . در حالي كه افراد با احساس استقلال بيشتر ، نسبت
به بروز تعارض كمتر نگرانند و وجود كشمكشها را امري عادي تلقي مي
كنند . نتايج برخي پژوهشها نشان مي دهند در برخي
اجتماعات يا در برخي اقشار اجتماعي ميزان همنوايي بيشتر است ، در
حالي كه دانشجويان استقلال راي بيشتري نشان مي دهند و جهت گيري
جمعي و انكار فرديت را تجويز نمي كنند.
ب : ترس از تعارض
ها
به
همان منوال كه پذيرفتن كشمكشها باعث رشد رواني و شخصي افراد مي شود
، ترس از بروز تعارض ها با خطراتي همراه خواهد بود . غالب انسانها
به واسطه اضطراب كه حاصل تعارض است ، از آن اجتناب مي ورزند . مثلا
زن و شوهر در صورت بروز تعارض دچار بيم مي شوند كه نكند احساسهاي
آنها از يكديگر متفاوت باشد و يا اينكه مبادا به همبستگي روحي ما
بين آن دو خللي وارد شود . از اين رو چنانچه نيازها و خواسته هاي
متفاوت به عنوان تهديد زناشويي و به مثابه كمبود همبستگي روحي
قلمداد يا تجزبه شود ، آنگاه خواسته ها و سلايق شخصي امكان بروز
نخواهند يافت و يا اينكه زوجين ، احساسهاي خود را انكار مي كنند .
در چنين حالتي افراد از حقوق اوليه روحي خود كه بايد نظرات و سليقه
هاي خود را داشته باشند و آنها را نيز بيان كنند ، صرف نظر مي كنند
. اين امر يعني انكار نيازها و خواسته ها چه براي زوجين و چه در
اجتماعات چند نفري ، غالبا با پيامدهاي خوبي همراه نخواهد بود .
ترس از تعارض در
روابط زوجين ، در خانواده يا در محيط بدين خاطر شكل مي گيرد كه فرد
تصور مي كند چنانچه ناخشنودي خود را ابراز كند ، كسي او را دوست
نخواهد داشت ، مورد احترام قرار نمي گيرد و به رسميت شناخته نخواهد
شد و در نتيجه هماهنگي با ديگران را از دست خواهد داد . اين امر به
نوعي از روابط منجر مي شود كه در آن افراد از هم فاصله مي گيرند .
رفتار مبتني بر صادقانه عمل نكردن و ظاهر سازي رايج خواهد شد.
چنانچه ما دائما بخواهيم مواظب باشيم به هماهنگي ما خدشه وارد
نيايد ، مجبور خواهيم شد خود را دائما كنترل كنيم ـ ما مجبور
هستييم مواظب باشيم كسي از دست ما دچار ناراحتي و عصبانيت نشده و
يا اينكه متوجه عصبانيت و دلخوري ما نشود ـ آنگاه مي كوشيم نقش
بازي كنيم و رفتار ما با فاصله گيري توأم خواهد شد . رفتار ما
همراه با وانمود كردن و توأم با نداشتن صراحت خواهد بود . عواقب
اين رفتار تصنعي
دامنگير خود ما نيز مي شود و در دراز مدت دچار اختلالات روانشناختي
و روان تني خواهيم شد . خطر ديگر ترس از تعارضها ، ايجاد سوء
تفاهمات است . چنانچه ما در مورد احساسات خود سخن نگوييم و نظر خود
را ابراز نكنيم ، طرف مقابل به حدس و گمان روي مي آورد . در روابط
انساني حدس و گمان با بي اعتمادي همراه خواهد شد . بي اعتمادي و
سوء ظن به نوبه خود برداشت انسان را تحريف مي كند . زيان ديگر ترس
از تعارضها خودرا در اين نشان مي دهد كه ارتباط دو پهلو و ابهام
آميز مي شود . چنانچه ما جرات دخالت سليقه ها و علائق خود ررا در
روابط با ديگران نداشته باشيم ، يعني قادر نباشيم احساس دلخوري و
عصبانيت خواسته ها و نيازهاي خود را به صراحت بيان كنيم ، آنگاه
اين امر در علائم غير كلامي و رفتار ما ظاهر مي شوند . زبان ما
چيزي را مي گويد كه بر خلاف رفتار ما است و اين مي تواند عواقب
وخيمي به دنبال داشته باشد . در چنين رابطه اي زن و شوهر يكديگر را
متقابلا آنچنان محدود كرده اند كه فقط بخشي از شخصيت خود را محقق
مي سازند ، آن هم بخشي از معرف خواسته ها ، نيازها و علائقق مشترك
آنها است .
يكي از علل انكار هر گونه تعارض ممكن است در اين باشد كه انسان از
تعارض مي گريزد و خواستار هماهنگي پايدار است . در چنين شرايطي اين
خطر وجود دارد كه تفاوت هاي موجود ما بين زن و شوهر و يا دو فردي
كه با يكديگر در تعامل اجتماعي هستند ، ناديده انگاشته شود . در
چنين حالتي آنها مي كوشند ، با توسل به انطباق دادن خود ، تفاوتها
را بي اهميت تلقي كنند . چنينن انسانهايي كه زندگي را بدون
اختلافها و به دور از هر گونه تعارض مي خواهند ، به مثابه نيمه
انساني با هم زندگي مي كننند در نتيجه چنين اشخاصي در اشتياق تسكين
ناپذير ارضاء آن دسته از نيازهايي هستند كه به خاطر ترس و ملاحظه
سركوب و يا از چشم ديگران نهان كرده اند .
ج
: چگونگي پرداختن به تعارض ها
معمولا افراد
برخوردار از عزت نفس روي تعارض ها سرپوش نمي گذارند ولي وقتي در
ادارات يا اجتماعات چند نفري روي همنوايي و يكپارچگي تاكيد زيادي
مي شود ، برخي ترجيح مي دهند ،
مطلبي نگويند هنگامي كه اظهار نظر در فضاي نقد ناپذير گران تمام مي
شود و پر هزينه است ، اشخاص ، نظري ابراز نمي كنند . در صورت قرار
گرفتن در چنين جوي چنانچه كسي نظر افراد را جويا شود اشخاص گريزان
از تعارض پشت عبارات : “ هر چه شما بگوييد ” . “ هر چه شما صلاح
بداهنيد ” . “ ميل ميل شماست ” . “ هر چه شما بخواهيد ” پنهان مي
شوند تا با موفقيت از بروز هر نوع تعارض احتمالي ممانعت به عمل
آورند . اين اظهارات خودشكنانه است به اين مفهوم كه “ نظر من كه
مهم نيست ” چرا از من مي پرسي ، من شايستگي آن را ندارم كه نظر
بدهم .”
در
واقع پرداختن و حل و فصل تعارض ها ما را در جهت رشد و تكامل بيشتري
قرار مي دهد .. ما از نظر روحي با ثبات تر شده و خود اطميناني
بيشتري به دست ميي آوريم و از اعتماد به نفس بيشتري برخوردار
خواهيم شد . از شرايط ضروري پرداختن به تعارض اين است كه موارد آن
به صورت واضح بيان مي شود . چنانچه عصبانيت و رنجش در ما ايجاد شود
، بايد طرف مقابل را از عصبانيت خود مطلع سازيم . البته ابراز اين
احساس نبايد طوري باشد كه به ديگران لطمه بزند يا موجب آزار آنها
شود . تاكتيك سكوت در برابر تعارض ، مثلا در زندگي زناشويي غالبا
منفعلانه است و چه بسا كه اثرات زيانباري در پي دارد . بايد طرف
مقابل را از احساس خشم و دلخوري خود ـ حتي الامكان در عبارات مبتني
بر “ من ” ـ مطلع سازيم. در عين حال كه بر افروختگي و اسير خشم شدن
با عزت نفس همخواني ندارد . در بروز احساسات مي توان ميانه رو بود
. بنابراين چه در مناسبات بين دوستان و چه در اجتماع چند نفري ،
نبايد به واسطه ترس از تعارض ،ميدان را خالي كنيم يا چشمان خود را
ببنديم ، بلكه در برابر تعارض بگونه اي بجا و مناسب موضع گيري مي
كنيم با علم بر اينكه كنار كشيدن ، چشم بستن بر تعارض و اظهار نظر
نكردن و نظير كبكي سر فرو بردن در برف اموري مخرب هستند و باعث
بزرگتر شدن مشكل مي شوند و به تدريج قابليت ما را در برابر تعارض
كمتر مي كنند و ما را به لحاظ روحي و جسمي درمانده مي سازند .
ابزار سنجش پديده
هاي روانشناختي
مطالعه پديده هاي رواني به صورت كمي و قابل اندازه گيري نه تنها
نقطه عطفي در تحول روانشناسي به شمار مي آيد ، كه در زمان خود
زمينه علمي شدن آن را فراهم مي آورد . تقريبا يك قرن تحقيقات
روانشناسي علمي و فيزيولوژي باعث پديد آمدن ابزارهايي شده است كه
با دقت و صحت بالايي به سنجش پديده هاي رواني مي پردازند . امروزه
روان سنجي و روان آزمايي به عنوان فنوني براي ساختن ابزارهاي سنجش
پديده هاي رواني و اندازه گيري توانايي هاي ذهني ، حساسيتها و
ويژگي هاي روانشناختي به پيشرفتهاي چشمگيري دست يافته استت .
انسانها از نظر استعداد ، شخصيت و رفتار متفاوت هستند . با استفاده
از ابزارهاي سنجش نه تنها مي توان توانايي هاي عمومي و اختلالات
خلقي را آزموده كه مي توان در سطح گسترده و دقت بالايي ، حافظه ،
زبان ، ادراك ، توانايي هاي ديداري و شنيداري ، جنبه هاي گوناگون
شخصيت و امكان وجود ضربه هاي روحي را نيز مورد سنجش قرار داد.
مطابق با نظريه هاي رايج ، سنجش و ارزشيابي به مثابه دو بعد پژوهشي
در پيوند با يكديگر مورد استفاده قرار مي گيرند ، جنبه هاي معيني
از خصايص مانند استعدادها ، تواناييها و حساسيت ها بر اساس مقادير
كمي و عددي برآورده مي شود و در بعد ديگر آن سعي مي شود با استفاده
از داده هاي به دست آمده ، تصويري جامع و توصيف كننده از ويژگي هاي
آدمي به دست آيد . بديهي است وجود ابزارهاي سنجش هيچ گاه نقش ساير
روشهاي پژوهشي را كاهش نخواهد داد . بويژه آنكه استفاده از نظريه
هاي مناسب چه در تشخيص و چه در درمان ، امري اجتناب ناپذير است .
آشنايي با اينگونه ابزارهاي سنجش از طرفي باعث گسترش افق ديد انسان
در مورد به كارگيري فن آوريهاي جديد در پژوهشهاي روانشناختي مي شود
و از طرف ديگر نويد دهنده آن است كه چنانچه ابزارهاي سنجش با دقت ،
همراه با نظريه هاي راهبردي و رعايت برخي جنبه هاي ديگر به كار
گرفته شود ، علاوه بر سرعت در امر سنجش ، در كنارر صحت و دقت از
نتايج چشمگيري برخوردار خواهد شد .
در
يك كلام ، در پژوهشها ي روانشناختي نيز نظير بررسي و مطالعه در
مورد ساير پديده ها برخورداري از يك نظريه راهگشا اهميت بسزايي
دارد . هر قدر اطلاعات علمي و نظري نارساتر باشد ، استفاده از
نتايج روانسنجي ها ممكن است با سطحي نگري توأم بوده و در نتيجه پر
مسأله تر باشد ، در حالي كه با رعايت موازين علمي مي توان از نتايج
آزمونها به عنوان ابزارهاي معتبري براي سنجش توانايي ها و خصايص
افراد استفاده كرد .
روشهاي آماري و اندازه گيري هاي رواني از سالهاي پنچاه قرن بيستم
رواج بيشتري يافته است ، به گونه ايي كه امروزه آزمونها و ديگر
ابزارهايي سنجش خصايص رواني در مدارس ، مراكز بهداشت رواني ،
موسسات صنعتي ، سازمانهاي كشوري و نظامي و ديگر نهادهاي اجتماعي
براي هدفهاي راهنمايي تحصيلي و شغلي ، تشخيص هاي باليني و ارزشيابي
به ميزان گسترده اي مورد استفاده قرار مي گيرد .
ايران نيز هماهنگ با پيشرفتهاي علمي در روانشناسي و روان سنجي در
كشورهاي جهان ، توجه قابل ملاحظه اي به اين رشته از دانش بشري دارد
. در دانشگاه هاي كشورمان رشته هاي روانشناسي ، علوم تربيتي ،
مشاوره و راهنمايي تاسيس شده و علاوه بر آن برخي از واحدهاي درسي
مانند سنجش و اندازه گيري ، ارزشيابي آموزشي ، روان سنجي و كاربرد
آزمونهاي رواني در برنامه هاي آموزشي اين رشته ها گنجانيده شده است
.
|