|
آداب معاشرت با
ديگران
يا
ايهاالذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و
تسلمواعلى اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون (27)فان لم تجدوا فيها
احدا فلا تدخلوها حتى يؤذن لكم و ان قيللكم ارجعوا فارجعوا هو
ازكى لكم و الله بما تعملون عليم (28) ليس عليكم جناح ان تدخلوا
بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكمو الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون
(29)قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم
انالله خبير بما يصنعون (30)و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و
يحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منهاو ليضربن بخمرهن
على جيوبهن و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهناو آباء
بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهناو بني اخوانهن او
بني اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غير اولي
الاربة من الرجال او الطفل الذين لميظهروا على عورات النساء و لا
يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين منزينتهن و توبوا الى الله جميعا
ايها المؤمنون لعلكمتفلحون (31)و انكحوا الايامى منكم و الصالحين
من عبادكم و امائكمان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله و الله
واسععليم (32)و ليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنيهم الله من
فضلهو الذين يبتغون الكتاب مما ملكت ايمانكم فكاتبوهمان علمتم
فيهم خيرا و آتوهم من مال الله الذي آتاكم و لا تكرهوا فتياتكم على
البغاء ان اردن تحصنا لتبتغوا عرضالحياة الدنيا و من يكرههن فان
الله من بعد اكراههن غفور رحيم (33)و لقد انزلنا اليكم آياتمبينات
و مثلا من الذين خلوا من قبلكم و موعظة للمتقين (34)
صفحه : 152
ترجمه آيات
شما كه ايمان داريد به خانه هيچ كس غير از خانههاى خود داخلنشويد
تا آنكه آشنايى دهيد و براهلش سلام كنيد اين براى شما بهتر است
اميد است كه پند گيريد(27).
و
اگر كسى را در خانه نيافتيد داخل نشويد تا شما را اجازه دهند،و اگر
گفتند برگرديد برگرديد كهاين براى شما پاكيزهتر است و خدا به
اعمالى كه مىكنيد دانا است(28).
و
اما در خانههاى غير مسكونى براى شما گناهى نيست كهبه خاطر كالايى
كه در آن داريد داخلشويد و خدا آنچه را كه آشكار و يا پنهان كنيد
مىداند(29).
به
مردان مؤمن بگو ديدگان خويش را از نگاه به زنان اجنبىباز گيرند و
فرجهاى خويش رانگهدارند اين براى ايشان پاكيزهتر است كه خدا از
كارهايى كه مىكنيد آگاه است(30).
و
به زنان با ايمان بگو چشم از نگاه به مردان اجنبى فرو بندندو
فرجهاى خويش را حفظ كنند وزينتخويش را جز آنچه آشكار است آشكار
نسازند و بايد كه روپوشهايشانرا به گريبانها كنند و زينتخويش
را نمايان نكنند مگر براى شوهرانشان، يا پدران و يا پدر شوهران يا
پسران و ياپسر شوهران و يا برادرانو يا خواهرزادگان و يا
برادرزادگان و يا زنان و يا آنچه مالك آن شدهاند يا افراد سفيه كه
تمايلىبه زنندارند و يا كودكانى كه از اسرار زنان خبر ندارند، و
مبادا پاى خويش را به زمين بكوبند تا آنچه از زينتشانكهپنهان است
ظاهر شود اى گروه مؤمنان همگى به سوى خدا توبه بريد شايد رستگار
شويد(31).
دختران و پسران و غلامان و كنيزان عزب خود را اگرشايستگى دارند
نكاح نماييد كه اگرتنگدست باشند خدا از كرم خويش توانگرشان كند كه
خدا وسعت بخش و دانا است(32).
و
كسانى كه وسيله نكاح كردن ندارند به عفتسر كنند تا خدا ازكرم خويش
از اين بابت بىنيازشان كند و از مملوكانتان كسانى كه خواستار
آزادى خويش و پرداختبهاى خود از دسترنجخويشنداگر خيرى در آنان
سراغ داريد پيشنهادشان را بپذيريد و از مال خدا كه عطايتان كرده به
ايشانبدهيد وكنيزان خود را كه مىخواهند داراى عفت باشند به خاطر
مال دنيا به زناكارى وامداريد، و اگر كنيزىبه اجبارمالكش وادار به
زنا شد خدا نسبت به وى آمرزنده و رحيم است(33).
ما
آيههاى روشن با مثلى از سرگذشت نياكانشما و پندى براى پرهيزگاران
به تو نازل كرديم(34).
صفحه : 153
بيان آياتبيان آيات مربوط به دخول به خانه ديگران
در
اين آيات احكام وشرايعى كه متناسب و مناسب با مطالب گذشته است
تشريعشده.
يا
ايها الذين آمنوا لا تدخلوابيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا
علىاهلها...انسبه هر چيز و به سوى هر چيزبه معناى الفت گرفتن به
آن و آرامش يافتن قلببه آن است، وكلمهاستيناسبه معناى عملى است كه
به اين منظور انجام شود، مانند: استيناس براى داخل شدن خانه به
وسيله نامخدا بردن، و يا، يا الله گفتن، يا تنحنح كردن وامثال آن،
تا صاحب خانه بفهمد كه شخصى مىخواهد وارد شود، وخود را براى ورود
او آمادهكند، چه بسا مىشود كه صاحب خانه در حالى قرار دارد
كهنمىخواهد كسى او را به آنحال ببيند، و يا از وضعى كه دارد با
خبر شود.
از
اينجا معلوم مىشود كه مصلحت اين حكم پوشاندنعورات مردم، و حفظ
احترامايمان است، پس وقتى شخص داخل شونده هنگام دخولش به خانه
غير،استيناس كند، و صاحب خانه را به استيناس خود آگاه سازد، و بعد
داخل شده و سلام كند، در حقيقت اورادر پوشاندن آنچه بايد بپوشاند
كمك كرده، و نسبت به خود ايمنىاش داده.
و
معلوم است كه استمرار اين شيوه پسنديده، مايه استحكاماخوت و الفت
و تعاونعمومى بر اظهار جميل و ستر قبيح است و جملهذلكم خير لكم
لعلكم تذكرونهماشاره بههمين فوايد است، يعنى شايد با استمرار بر
اين سيره متذكر وظيفه خود بشويد، كه چه امورى رابايد رعايتكنيد، و
چگونه سنت اخوت را در ميان خود احياء سازيد، و در سايه آن، قلوبرا
با هم مالوف نموده، به تمامى سعادتهاى اجتماعى برسيد.
بعضى(1) از مفسرين گفتهاند: جملهلعلكم تذكرونتعليلاست
براى مطلبىحذف شده و تقدير آنبه شما چنين گفته شده تا شايد متذكر
مواعظ خدا بشويد و بدانيد كهعلت و فلسفهاين دستورات چيستمىباشد،
و بعضى(2) ديگر گفتهاند تقدير جملهحتى
. (1)روح
المعانى، ج 18، ص 136. (2)مجمع البيان، ج 7، ص 136.
صفحه : 154
تستانسوا و تسلموا، حتى تسلموا و تستانسوامىباشد،ولى خواننده بى
اعتبارى آن را خوددرك مىكند.
فانلم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتى يؤذن لكم...يعنىاگر
دانستيد كه احدى در خانه نيست - البته كسى كه اختيار دار اجازه
دخولاست - پس داخل نشويدتا از ناحيه مالك اذن، به شما اجازه داده
شود.و منظور اين نيستكه سر به داخل خانه مردم كند، اگر كسى را
نديد داخلنشود، چون سياق آيات شاهد بر ايناست كه همه اين
جلوگيريها براى اين است كه كسى به عورات و اسرار داخلى مردم
نظرنيندازد.
اين آيه شريفه حكم داخل شدن در خانه غير را در صورتى كهكسى كه
اجازه دهد درآن نباشد بيان كرده، و آيه قبلى حكم آن فرضى را بيان
مىكرد كه اجازه دهندهاىدر خانهباشد، و اما حكم اين صورت كه كسى
در خانه باشد ولى اجازه ندهد، بلكه از دخول منع كند آيهو ان قيل
لكم ارجعوا فارجعواهو ازكى لكم و الله بما تعملون عليمآن را بيان
كرده.
ليس عليكمجناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع
لكم...ظاهرسياق اين است كه جملهفيها متاع لكمصفت بعد از صفتبراى
كلمهبيوتااست، نه اينكه جملهاى نو و ابتدايى باشد،و جملهليس عليكم
جناحرا تعليل كندو ظاهرا كلمه متاعبه معناى استمتاع و بهرهگيرى
باشد.
بنابر اين آيه مورد بحث تجويز مىكند داخل شدن درخانههايى را كه
براى استمتاعبنا شده و كسى در آن سكونت طبيعى ندارد، مانند
كاروانسراها و حمامها وآسيابها و امثالآن، زيرا همين كه براى عموم
ساخته شده استخود اذن عام براى داخل شدن است.
و
چه بسا بعضى(1) گفته باشند كه مراد از متاع، معناى
اسمىكلمه است، يعنى اثاث وچيزهايى كه براى خريد و فروش عرضه
مىشود، مانند تيمچهها و بازارهاكه صرف ساختهشدنش براى اين كار
اذن عام براى دخول است، ولى اين وجه خالى از بعد نيست، چون لفظآيه
از افاده آن قاصر است.
قل
للمؤمنينيغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان
اللهخبيربما يصنعونكلمهغضبه معناى روى هم نهادن پلكهاى چشم است،
و كلمهابصار
. (1)مجمع
البيان، ج 7، ص 136.
صفحه : 155
دستور غض بصر و حفظعورات و امر به حجاب دارى و آشكار نساختن مواضع
زينت و...
جمع بصر است كه همانعضو بيننده باشد و از اينجا معلوم مىشود كه
كلمهمندرجملهمن ابصارهمبراى ابتداى غايت است، و يا براى بيان جنس،
و يا تبعيض باشد كه هريكرا مفسرى(1) گفته، و معنايش
اين است كه مؤمنين چشمپوشى را از خود چشم شروع كنند.
پس
در جملهقل للمؤمنين يغضوامن ابصارهماز آنجايى كه
كلمهيغضوامترتببرقل- بگومىباشد نظير ترتبى كه جواب شرط بر شرط
دارد قهرا دلالت مىكند براينكهقول در اينجا به معناى امر است، و
معناى جمله اين است كه به مؤمنين امر كن كه چشم خودرا بپوشند، و
تقديرآن اين است كه: ايشان را امر به غض و چشمپوشى كن كه اگر امر
بكنىچشم خود را مىپوشند، و اين آيه به جاىاينكه نهى از
چشمچرانى كند، امر به پوشيدنچشم كرده و فرقى ندارد، آن امر اين
نهى را هم افاده مىكند و چون مطلقاست نگاه به زناجنبى را بر
مردان، و نگاه به مرد اجنبى را بر زنان تحريم فرموده.
و
جملهو يحفظوافروجهمنيز به معناى اين است كه به ايشان امر كن تا
فرجخودرا حفظ كنند و كلمهفرجهوفرجبه معناى شكاف در ميان دو چيز
است كه با آناز عورتكنايه آوردهاند، و در قرآن كريم هم كه سرشار
از اخلاق و ادب است هميشه اين كنايه رااستعمال كرده، به طورىكه
راغب گفته در عرف هم به خاطر كثرت استعمال مانند نص واسم صريح براى
عورت شده است (2) .
و
مقابلهاى كه ميان جملهيغضوامن ابصارهمبا جملهيحفظوا
فروجهمافتاده،اين معنا را مىرساند كه مراد ازحفظ فروجپوشاندن آن
از نظر نامحرمان است، نه حفظآناز زنا و لواط كه بعضى
پنداشتهاند، در روايت هم از امام صادق(ع) رسيده كهفرمود: تمامى
آياتى كه در قرآن دربارهحفظ فروج هست به معناى حفظ از زنا است، به
غيراين آيه كه منظور در آن حفظ از نظر است.
و
بنابراين ممكن است جمله اولى از اين دو جمله را با جمله دومى
تقييدكرده، وگفت مدلول آيه تنها نهى از نظر كردن به عورت، و امر به
پوشاندن آن است.
آنگاه به مصلحت اين حكم اشاره نموده، و با بيان آن مردمرا تحريك
مىكند كهمراقب اين حكم باشند و آن اشاره اين است كه مىفرمايد:
اين بهترشما را پاك مىكند، علاوه بر اين خدا به آنچه مىكنيد با
خبر است.
. (1)كشاف، ج 3،
ص 229 و روح المعانى، ج 18، ص 138. (2)مفردات راغب، مادهفرج.
صفحه : 156
و
قل للمؤمناتيغضضن...كلام در جملهو قل للمؤمنات...هماناست كه در
جملهقل للمؤمنين...گذشت.پس براى زنان هم جايز نيست نظر كردن به
چيزىكه براى مردان جايز نيست، وبر ايشان هم واجب است كه عورت خود
را از اجنبى - چه مرد و چه زن - بپوشانند.
و
اما اينكه فرمود: ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منهاكلمهابداءبه
معناىاظهاراست و مراد اززينت زنان، مواضع زينت است، زيرا اظهار
خود زينت از قبيلگوشواره ودست بند حرام نيست، پس مراد از اظهار
زينت، اظهار محل آنها است.
خداى تعالى از اين حكم آنچه را كه ظاهر است استثناء كرده.ودر روايت
آمده كه مقصوداز آنچه ظاهر است صورت و دو كف دست و قدمها مىباشد،
كه بحثش به زودى خواهد آمد.
ان
شاء الله.
وليضربن بخمرهن على جيوبهن - كلمهخمربه دو ضمه -جمع خمار است،
وخمارآن جامهاى است كه زن سر خود را با آن مىپيچد، و زايد آن را
به سينهاش آويزانمىكند.وكلمهجيوبجمع جيب - به فتح جيم و سكون
ياء است كه معنايش معروفاست، و مراد از جيوب، سينههااست، و
معنايش اين است كه به زنان دستور بده تا اطرافمقنعهها را به
سينههاى خود انداخته، آن را بپوشانند.
و
لا يبدين زينتهنالا لبعولتهن...او بنى اخواتهن -
كلمهبعولةبهمعناى شوهراناست.و طوايف هفتگانهاى كه قرآن از آنها
نام برده محرمهاى نسبى و سببى هستند.واجدادشوهران حكمشان حكم
پدران ايشان، و نوههاى شوهران حكمشان حكم فرزندان ايشان است.
و
اينكه فرمود: نسائهنوزنان را اضافه كرد به ضمير زنان، براى اشاره
به اينمعنابوده كه مراد ازنساءزنان مؤمنين است كه جايز نيستخود
را در برابر زنان غير مؤمن برهنهكنند،از روايات وارده از ائمه اهل
بيت(ع)هم همين معنا استفاده مىشود.
اطلاق جملهاو ما ملكت ايمانهنهم شامل غلامان مىشودو هم كنيزان، و
ازروايات نيز اين اطلاق استفاده مىشود، همچنان كه به زودى خواهد
آمد، و اين جمله يكى ازمواردىاست كه كلمهمادر صاحبان عقل استعمال
شده، و در معناى من - كسى كهبه كار رفته است.
اوالتابعين غير اولى الاربة من الرجال - كلمهاربهبهمعناى حاجت
است، ومنظور از اين حاجتشهوتى است كه مردان را محتاج به ازدواج
مىكند، و كلمهمنالرجالبيانتابعين است.و مراد از اين رجال تابعين
افراد سفيه و ابلهى هستند كه تحت
صفحه : 157
امرو تشويق به ازدواج و به عقد قرارداد جهت آزادى
بردگان(مكاتبه)قيمومتديگران هستند و شهوت مردانگى ندارند.
او
الطفل الذين لم يظهرواعلى عورات النساء - الف و لام
درالطفلبراىاستفراقاست و كليت را مىرساند، يعنى جماعت اطفالى كه
بر عورتهاى زنان غلبه نيافتهانديعنىآنچه از امور زنان كه مردان
از تصريح به آن شرم دارند، اطفال زشتى آن را دركنمىكنند،و اين به
طورى كه ديگران هم گفتهاند كنايه از حد بلوغ است.
ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن - پاهاىخود را محكم
به زميننزنند تا صداى زيورآلاتشان از قبيل خلخال و گوشواره و
دستبند به صدا در نيايد.
و
توبوا الى الله جميعاايها المؤمنون لعلكم تفلحون - مراد
ازتوبهبهطورى كه ازسياق بر مىآيد بازگشت به سوى خداى تعالى است،
بهامتثال اوامر او، و انتهاء از نواهيش وخلاصه پيروى از راه و
صراطش.
و
انكحوا الايامى منكم والصالحين من عبادكم و امائكمكلمهانكاحبه
معناىتزويج، و كلمهايامىجمعايمبه فتحه همزه و كسرهياء و تشديد آن
- به معناى پسر عزبو دختر عزب است، و گاهى به دختران عزب ايمه
هممىگويند و مراد از صالحينصالح براى تزويج است، نه صالح در
اعمال.
ان
يكونوافقراء يغنهم الله من فضله - و عده جميل و نيكويىاست كه خداى
تعالىداده، مبنى بر اينكه از فقر نترسند كه خدا ايشان را بى نياز
مىكند و وسعت رزق مىدهد، وآن رابا جملهو الله واسع عليمتاكيد
كرده البته رزق هر كس تابع صلاحيت او است، هرچه بيشتر بيشتر، البته
بهشرطى كه مشيتخدا هم تعلق گرفته باشد، و - ان شاء الله - به
زودىدر سوره ذاريات آيه 23 كه مىفرمايد: فورب السماء والارض انه
لحق مثل ما انكمتنطقونبحثى درباره معناى وسعت رزق خواهد آمد.
و
ليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنيهمالله من
فضلهكلمهاستعفافوتعففباهمديگر قريب المعنا هستند.و مراد از نيافتن
نكاحقدرت نداشتن بر مهريه و نفقهاست.و معناى آيه اين است كه
كسانى كه قدرت بر ازدواجندارند از زنا احتراز بجويند تا خداوند
ايشان را از فضل خود بى نياز كند.
و
الذين يبتغون الكتابمما ملكت ايمانكم فكاتبوهم ان علمتم فيهم
خيرا...مرادازكتابمكاتبه است، (به اينكه صاحب برده با برده قرار
بگذارد كه بهاىخود را از راه كسبو كار به او بپردازد و آزاد
شود)وابتغاء مكاتبهاين است كه برده ازمولاى خود در خواست كندكه با
او مكاتبه نمايد، به اين كه مالى را از او بگيرد و او را آزاد
صفحه : 158
كند در اين آيه شريفه به صاحبان برده سفارش فرموده درخواست بردگان
را بپذيرند، البته درصورتى كه در ايشان چيزى سراغ دارند.و مراد از
خير، صلاحيت آزاد شدن ايشان است.
و
اتوهممن مال الله الذى اتيكم - اشاره به اين است كه از بيت
المالسهمى اززكات را به اينگونه افراد كه قرآن ايشان را فى الرقاب(1)
خوانده اختصاص دهند، و همهمال المكاتبه و يا مقدارى از آن
را بدهند.
در
اين آيه و آيات سابقچند بحث فقهى مهم است كه بايد به كتب فقهى
مراجعهشود.
و
لا تكرهوا فتياتكم علىالبغاء ان اردن تحصناكلمهفتياتبه معناى
كنيزانو فرزندان ايشان است.و كلمهبغاءبه معناى زنااست، و اين كلمه
مفاعله از بغى است، وتحصنبهمعناى تعفف و ازدواج كردن است، وابتغاء
عرض حيات دنيابه معناى طلب مالى است.و معناى آيه روشن است.
و
اگر نهى از اكراه را مشروط كرده به اينكه: (اگر خودشانخواستند
تعفف كنند)، بدان جهت است كه اكراه در غير اين صورت تحقق پيدا
نمىكند، سپس در صورت اكراهآنانرا وعده مغفرت داده و فرموده: و
هر يك از زنان نامبرده كه مالكشان ايشان را اكراه به زناكرد، و بعد
ازاكراه به اين عمل دست زدند، خدا آمرزنده و رحيم است، و معناى آيه
روشناست.
و
لقد انزلنااليكم آيات مبينات و مثلا من الذين خلوا من قبلكم و
موعظةللمتقينكلمهمثلبه معناى صفت است، و ممكن است كه جمله:و لقد
انزلنا...، حال از فاعلدر جملهتوبواباشد،كه در آيه قبلى بود، و
ممكن هم هست كه جمله استينافيه و نو باشد.ومعناى آيه اين است كه
سوگندمىخورم كه به سوى شما آياتى نازل كرديم كه معارفى از
دينبرايتان بيان مىكنند كه مايه رستگارى شما است،و صفتى است از
سابقين، از اخيارشان واشرارشان و با اين آيات برايتان روشن كرديم
كه چه چيزهايى را بگيريد و از چه چيزهايىاجتنابكنيد، و نيز آياتى
است كه براى متقين از شما موعظه است.
بحث روايتى
در
تفسير قمى بهسند خود از عبد الرحمن بن ابى عبد الله از امام
صادق(ع)
(1)سوره توبه،
آيه 60.
صفحه : 159
رواياتى در ذيل آيات مربوط به استيناس و استيذان در هنگام ورودبه
خانه ديگرانروايت كرده كه در ذيل آيه: لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم
حتى تستانسوا و تسلموا على اهلهافرموده:استيناسعبارت است از صداى
پا و سلام كردن (1) .
مؤلف: اين روايت را صدوق هم در معانى الاخبار از محمد بنحسن به
طور رفع ازعبد الرحمان نامبرده از امام صادق(ع) نقل كرده (2)
.
و
در مجمع البيان از ابى ايوب انصارى روايت كردهكه گفت: به رسول
خدا(ص)عرض كردم: كه استيناس به چه نحو صورت مىگيرد؟فرمود به اينكه
آدمىتسبيحو حمد و تكبير گويد و تنحنح كند تا اهل خانه بفهمند
(3) .
و
از سهل بن سعد روايتشده كه گفت مردىسر زده وارد يكى از اطاقهاى
رسولخدا(ص)شد، رسول خدا(ص)داشتسر خود را شانهمىزد، و فرمود:
اگر من بدانم كه تونگاه مىكردى همان شانه را به دو چشمت
مىكوبيدم، اينطور استيذان كردن همان نگاه كردن و حرام است
(4) .
و
روايتشده كه مردى از رسول خدا(ص)پرسيد آيا از مادرمهم اذندخول
بخواهم؟فرمود: آرى، گفت: آخر او غير از من خادمى ندارد، باز هر وقت
بر او واردمىشوماستيذان كنم؟فرمود آيا دوست دارى او را برهنه
ببينى؟آن مرد گفت نه فرمود: پساستيذان كن (5) .
و
نيز روايتشده كه مردى مىخواست به خانه رسولخدا(ص)در آيدتنحنح
كرد، حضرت از داخل خانه به زنى به نام روضه فرمود: بر خيز به اين
مرد ياد بده كه بهجاىتنحنح بگويد السلام عليكم آيا داخل شوم؟آن
مرد شنيد و همينطور گفت.پسفرمود: داخل شو (6) .
مؤلف: در الدر المنثور هم از جمعى از صاحبان جوامع حديثروايت اولى
را از ابىايوب، و دومى را از سهل بن سعد، و چهارمى را از عمرو بن
سعد ثقفى آورده (7) .
و
در الدر المنثور است كه ابن مردويه از عبادة بن صامتروايت كرده كه
شخصى ازرسول خدا(ص)پرسيد: چرا در هنگام ورود به خانهها بايد
استيذان كرد؟
. (1)تفسير قمى،
ج 2، ص 101. (2)معانى الاخبار، ص 163. (3و4و5)مجمع البيان، ج 7، ص
135. (6)مجمع البيان، ج 7، ص 136. (7)الدر المنثور، ج 5، ص 38 و
39.
صفحه : 160
رواياتىدر باره چشم فرو بستن از نگاه به نامحرم و حفظ فروج و...
فرمود: كسى كه قبل از استيذان و سلام كردن چشمشداخل خانه مردم شود
خدا را نافرمانىكرده، و ديگر احترامى ندارد، و مىشود اذنش نداد
(1) .
و
درتفسير قمى در ذيل آيه: فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها
حتىيؤذن لكمگفته: امام فرمود: معنايش اين است كه اگر كسى را
نيافتيد كه به شما اجازهدخول دهدداخل نشويد، تا كسى پيدا شود و به
شما اجازه دهد (2) .
ودر همان كتاب در ذيل آيهليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غيرمسكونة
فيها متاعلكماز امام صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: منظور از اين
بيوت حمامها وكاروانسراهاو آسيابها است كه مىتوانى بدون اجازه
داخل شوى (3) .
و
در كافى به سند خود از ابو عمر و زبيرى از امام
صادق(ع)روايتكردهكه در حديثى درباره واجبات اعضاء فرمود: بر چشم
واجب كرده كه به آنچه خدا بر او حرامكردهننگرد و از آنچه بر او
حلال نيست اعراض كند، و ايمان و وظيفه چشم اين است.
و
خداى تبارك وتعالى فرموده: قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و
يحفظوافروجهمو مؤمنين را نهى كرده از اينكه به عورت يكديگر نگاه
كنند، و مرد به عورت برادرشنگاه كند، و عورت خود را از اينكه
ديگران ببينند حفظ كند، و نيز فرموده: و قل للمؤمنات يغضضن
منابصارهن و يحفظنفروجهنو زنان مؤمن را نهى كرده از اينكه به
عورت خواهر خود نگاهكنند،و نيز عورت خود را از اينكه ديگران به آن
نگاه كنند حفظ نمايند.
آنگاهاضافه فرمودند كه در هر جاى قرآن دربارهحفظ فرجآيهاىهست
مقصودحفظ آن از زنا است، مگر اين آيه كه منظور در آن حفظ از نگاه
است (4) .
مؤلف: قمى هم در تفسير خود ذيل اين حديث را از پدرش ازابن ابى عمير
از ابىبصير از آن جناب روايت كرده، و نظير آن را از ابى العاليه و
ابن زيد روايت كرده است (5) .
و
در كافى به سند خود از سعد الاسكاف از ابى جعفر(ع)روايت
كردهكهفرمود: جوانى از انصار در كوچههاى مدينه به زنى برخورد كه
مىآمد - و در آن ايام زنان مقنعهخودرا پشت گوش مىانداختند -
وقتى زن از او گذشت او را تعقيب كرد، و از پشت او را
.. (1)الدر
المنثور، ج 5، ص 39. (2)تفسير قمى، ج 2، ص 100. (3)تفسير قمى، ج 2،
ص 111. (4)اصول كافى، ج 2، ص 30. (5)تفسير قمى، ج 2، ص 101.
صفحه : 161
مىنگريست، تا داخل كوچه تنگى كه امام آن را زقه بنى فلانناميد،
شد، و در آنجا استخوانو يا شيشهاى كه در ديوار بود به صورت مرد
گير كرده آن را بشكافت،همين كه زن از نظرشغايب شد متوجه گرديد كه
خون به سينه و لباسش مىريزد، با خودگفت: به خدا سوگند نزدرسول
خدا(ص)مىشوم و جريان را به او خبر مىدهم.
سپس فرمود: جوان نزد آن جناب شد و رسولخدا(ص)چون او را بديدپرسيد
چه شده؟جوان جريان را گفت پس جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: قل
للمؤمنينيغضوامن ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان الله
خبير بما يصنعون (1) .
مؤلف: نظير اين روايت را الدر المنثور از ابن مردويه، از علىبن
ابيطالب(ع)روايت كرده، و ظاهر آن اين است كه مراد از امر به
چشمپوشى در آيه شريفه، نهى از مطلقنگاه به زن اجنبى است، همچنان
كه ظاهر بعضى از روايات سابق اين است كهآيه شريفه نهى از نگاه به
خصوص فرج غير است (2) .
و در آن
كتاب(كافى)به سند خود از مروك بن عبيد، از بعضىاز اصحاب اماميه
ازامام صادق(ع)روايت كرده كه گفت: به وى عرض كردم: زنى كه به انسان
محرمنيست چه مقدار نگاهبه او حلال است؟فرمود: صورت و كف دو دست،
و دو قدمها (3) .
مؤلف: اين روايت را صدوق در خصال از بعضى از اصحاب مااماميه از آن
جنابآورده، و عبارت روايت او چنين است. صورت و دو كف و دو قدم
(4) .
و
در قرب الاسناد حميرى از على بن جعفر از برادرش موسىبن جعفر(ع)نقل
كرده كه به آن جناب عرضه داشتم: براى مرد چه مقدار جايز است كه به
زن غيرمحرمنگاه كند؟فرمود: صورت و كف دست و محل سوار(دستبند)
(5) .
و
در كافى به سند خود از عباد بن صهيب روايت كرده كه گفت.ازامام
صادق(ع)شنيدم مىفرمود: نظر كردن به سر اهل تهامه، و اعراب باديه و
همچنين اهلسواد و علوج(كفار)عيبىندارد، چون اگر ايشان را نهى كنى
منتهى نمىشوند.
و
نيز فرمود: زن ديوانه و كمعقل، كه نگاه كردن به موى او و به بدنش
عيبى ندارد،
. (1)كافى، ج 5،
ص 521، ح 5. (2)الدر المنثور، ج 5، ص 40. (3)كافى، ج 5، ص 521، ح
2. (4)الخصال، ص 302، ح 78. (5)قرب الاسناد، ص 102.
صفحه : 162
در
صورتى است كه نگاه عمدى نباشد (1) .
مؤلف: گويا مقصود امام(ع)ازجملهدر صورتى كه عمدى نباشدريبهو شهوت
است.
و
در خصال است كه رسول خدا(ص)به امير المؤمنين(ع)فرمود:يا على اولين
نظرى كه به زن اجنبى كنى عيبى ندارد، ولى نظر دوم مسؤوليت دارد
وجايز نيست (2) .
(1)كافى، ج 5، ص
524، ح 1. (2)الخصال، ص 306.
مؤلف: نظير اين روايت را الدر المنثور از جمعى ازاصحاب جوامع حديث
از بريدة ازآن جناب نقل كرده، كه عبارتش چنين است: رسول خدا(ص)به
على(ع)فرمود:دنبال نگاه به نامحرمان نگاهى ديگر مكن، كه اولى برايت
بس است، ودومى را حق ندارى (3) .
و
در جوامع الجامع از ام سلمه روايت آورده كه گفت: نزد
رسولخدا(ص)بودم، و ميمونه هم حاضر بود، كه پسر ام مكتوم آمد، و
اين در موقعى بود كه ما را به حجابامر فرمودهبود، به ما فرمود:
در پرده شويد، عرضه داشتيم يا رسول الله(ص) ابنام مكتوم كه نابينا
است ما را نمىبيند؟فرمودآيا شما هم نابيناييد؟مگر شما او
رانمىبينيد؟ (4) .
مؤلف: اين را الدر المنثور هم از ابى داوود و ترمذىو نسائى و
بيهقى از ام سلمه نقلكردهاند (5) .
و
در فقيه آمده كه حفص ابن البخترى از امام صادق(ع)روايتكرده
كهفرمود: سزاوار نيست براى زن كه در برابر زنان يهود و نصارى
برهنهشود، چون مىروند و نزدشوهران خود تعريف مىكنند (6)
.
و
درمجمع البيان در ذيل جمله: او ما ملكت ايمانهنگفته استكه
بعضىگفتهاند: منظور از آن غلام و كنيز، از بردگان است، و اين قول
از امام صادق(ع).
. (3)الدر
المنثور، ج 5، ص 40. (4)جوامع الجامع، ص 314. (5)الدر المنثور، ج
5، ص 42. (6)نور الثقلين، ج 3، ص 593 به نقل از فقيه.
صفحه : 163
رواياتىدر ذيل آيات مربوط به امر و تشويق به نكاح، مكاتبه با
بندگان و نهىاز اكراه كنيزان به زنا كارىهم روايتشده (1)
.
و
در كافى به سند خود از عبد الرحمان بن ابى عبد الله روايتكرده كه
گفت: از آنجناب پرسيدم: منظور ازغير اولى الاربةكيست؟فرمود:احمق و
اشخاص تحت ولايتغير، كه زن نمىخواهند (2) .
و
در همان كتاب به سند خود از محمد بن جعفر از پدرشاز آبائش(ع)روايت
كرده كه فرمود: رسول خدا(ص)فرمود: هر كس از ترس عيالمند شدنازدواج
نكند، نسبت به خداىعز و جل سوء ظن دارد و خدا مىفرمايدان يكونوا
فقراء يغنهم اللهمن فضله (3) .
مؤلف: در معانى گذشته روايات بسيار زيادى از ائمه اهلبيت(ع)رسيده،
كه هر كس بخواهد بايد براى ديدن آنها به كتب حديث مراجعه نمايد.
و
در كتابفقيه است كه علاء از محمد بن مسلم از ابى عبد
الله(ع)روايتكردهكه در معناى آيه: فكاتبوهم ان علمتم فيهم
خيرافرمود: خير اين است كهمسلمانشوند و شهادت به وحدانيتحق و
رسالتخاتم الانبياء(ص)بدهند، و يككارى در دست داشته باشند كه
بتوانندمال المكاتبه را بپردازند و يا صنعت و حرفهاى داشته باشند
(4) .
مؤلف: در اين معنا باز روايات ديگرى هست.
و
در كافى به سند خود از علاء بن فضيل از امام صادق(ع)روايت
كردهكهدر تفسير آيهفكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا و آتوهم من مال
الله الذى اتيكمفرمود: اگرنخواستىبهاى او را كم كنى، بعضى اقساط
او را مىبخشى، البته بيشتر از مقدار استطاعتتهم نمىبخشى،
عرضهداشتم: مثلا چقدر ببخشم؟فرمود: امام ابو جعفر(ع)از ششهزار
درهم هزار درهم را صرفنظر كرد (5) .
مؤلف:و در مجمع البيان، و همچنين در الدر المنثور از
على(ع)روايتشدهكهآن مقدار چهار يك قيمت است(6) و
آنچه از ظواهر اخبار استفاده مىشود اين است كه
. (1)مجمع
البيان، ج 7، ص 138. (2)فروع كافى، ج 5، ص 523، ح 3. (3)كافى، ج 5،
ص 330، ح 5. (4)نور الثقلين، ج 3، ص 600 به نقل از فقيه. (5)كافى،
ج 6، ص 189، ح 17. (6)مجمع البيان، ج 7، ص 140 و الدر المنثور، ج
5، ص 46.
صفحه : 164
حدى براى آن معين نشده، كه با اصل قيمت نسبتمعين از يك ششم و يا
يك چهارم و يا غيرآن داشته باشد.
و
در ذيل جمله:و فى الرقاب (1) ، در جلد نهم اين كتاب
روايتىاز عياشى گذشتكه به مكاتب از سهم فى الرقاب چيزى از زكات
داده مىشود (2) .
ودر تفسير قمى در ذيل آيهو لا تكرهوا فتياتكم على البغاء اناردن
تحصناگفتهكه: عرب و قريش رسمشان اين بود كه كنيزانى را مىخريدند
و از ايشان ضريب سنگين(نوعىماليات)مىگرفتند، بعد مىگفتند برويد
زنا كنيد و براى ما پول بياوريد، كه خداىتعالى در اين آيه ايشان
را از اينعمل نهى فرمود، در آخر هم فرمود: خدا چنين كنيزانى را
درصورتى كه مجبور به اين كار شده باشند مىآمرزد (3) .
و
در مجمعالبيان در ذيل جملهلتبتغوا عرض الحيوة الدنياگفتهكه
بعضىگفتهاند: عبد الله بن ابى شش كنيز داشت و آنان را مجبور
مىكرد به زنا دادن، همين كهآيهتحريم زنانازل شد كنيزان او نزد
رسول خدا(ص)آمدند و از آن جنابتكليفخواسته و از وضع خود شكوه
كردند، پس آيه شريفه نازل شد (4) .
مؤلف:در اينكه عبد الله بن ابى كنيزانى داشت و آنان را به زنا
اكراهمىكرد، روايات ديگرى هست، كه الدر المنثور آنها را نقل
كرده، و اين روايت را هم آورده (5) .و امااينكهاين
جريان بعد از نزول تحريم زنا باشد ضعيف است، براى اينكه زنا در
مدينه تحريمنشد، بلكه در مكه و قبل ازهجرت تحريم شد، و بلكه حرمت
آن از همان آغاز ظهور دعوت حقهاز ضروريات اين دين به شمار مىرفت،
و در تفسير سورهانعام گذشت كه حرمت فواحش كهيكى از آنها زنا است
از احكام عامهاى است كه اختصاص به شريعت اسلام نداشته.
.. (1)سوره توبه،
آيه 60. (2)تفسير عياشى، ج 2، ص 93، ح 76. (3)تفسير قمى، ج 2، ص
102. (4)مجمع البيان، ج 7، ص 141. (5)الدر المنثور، ج 5، ص 46.
علامه سيد محمد
حسين طباطبايى قدس سره ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه 151
|