ZahedanToday    News   Mail

 
 

 

آداب معاشرت با ديگران

يا ايهاالذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلمواعلى اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون (27)فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتى يؤذن لكم و ان قيل‏لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكى لكم و الله بما تعملون عليم (28) ليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم‏و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون (29)قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان‏الله خبير بما يصنعون (30)و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منهاو ليضربن بخمرهن على جيوبهن و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن‏او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن‏او بني اخوانهن او بني اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم‏يظهروا على عورات النساء و لا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من‏زينتهن و توبوا الى الله جميعا ايها المؤمنون لعلكم‏تفلحون (31)و انكحوا الايامى منكم و الصالحين من عبادكم و امائكم‏ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله و الله واسع‏عليم (32)و ليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنيهم الله من فضله‏و الذين يبتغون الكتاب مما ملكت ايمانكم فكاتبوهم‏ان علمتم فيهم خيرا و آتوهم من مال الله الذي آتاكم و لا تكرهوا فتياتكم على البغاء ان اردن تحصنا لتبتغوا عرض‏الحياة الدنيا و من يكرههن فان الله من بعد اكراههن غفور رحيم (33)و لقد انزلنا اليكم آيات‏مبينات و مثلا من الذين خلوا من قبلكم و موعظة للمتقين (34)

صفحه : 152

ترجمه آيات

شما كه ايمان داريد به خانه هيچ كس غير از خانه‏هاى خود داخل‏نشويد تا آنكه آشنايى دهيد و براهلش سلام كنيد اين براى شما بهتر است اميد است كه پند گيريد(27).

و اگر كسى را در خانه نيافتيد داخل نشويد تا شما را اجازه دهند،و اگر گفتند برگرديد برگرديد كه‏اين براى شما پاكيزه‏تر است و خدا به اعمالى كه مى‏كنيد دانا است(28).

و اما در خانه‏هاى غير مسكونى براى شما گناهى نيست كه‏به خاطر كالايى كه در آن داريد داخل‏شويد و خدا آنچه را كه آشكار و يا پنهان كنيد مى‏داند(29).

به مردان مؤمن بگو ديدگان خويش را از نگاه به زنان اجنبى‏باز گيرند و فرجهاى خويش رانگهدارند اين براى ايشان پاكيزه‏تر است كه خدا از كارهايى كه مى‏كنيد آگاه است(30).

و به زنان با ايمان بگو چشم از نگاه به مردان اجنبى فرو بندندو فرجهاى خويش را حفظ كنند وزينت‏خويش را جز آنچه آشكار است آشكار نسازند و بايد كه روپوش‏هايشان‏را به گريبان‏ها كنند و زينت‏خويش را نمايان نكنند مگر براى شوهرانشان، يا پدران و يا پدر شوهران يا پسران و ياپسر شوهران و يا برادران‏و يا خواهرزادگان و يا برادرزادگان و يا زنان و يا آنچه مالك آن شده‏اند يا افراد سفيه كه تمايلى‏به زن‏ندارند و يا كودكانى كه از اسرار زنان خبر ندارند، و مبادا پاى خويش را به زمين بكوبند تا آنچه از زينتشان‏كه‏پنهان است ظاهر شود اى گروه مؤمنان همگى به سوى خدا توبه بريد شايد رستگار شويد(31).

دختران و پسران و غلامان و كنيزان عزب خود را اگرشايستگى دارند نكاح نماييد كه اگرتنگدست باشند خدا از كرم خويش توانگرشان كند كه خدا وسعت بخش و دانا است(32).

و كسانى كه وسيله نكاح كردن ندارند به عفت‏سر كنند تا خدا ازكرم خويش از اين بابت بى‏نيازشان كند و از مملوكانتان كسانى كه خواستار آزادى خويش و پرداخت‏بهاى خود از دسترنج‏خويشنداگر خيرى در آنان سراغ داريد پيشنهادشان را بپذيريد و از مال خدا كه عطايتان كرده به ايشان‏بدهيد وكنيزان خود را كه مى‏خواهند داراى عفت باشند به خاطر مال دنيا به زناكارى وامداريد، و اگر كنيزى‏به اجبارمالكش وادار به زنا شد خدا نسبت به وى آمرزنده و رحيم است(33).

ما آيه‏هاى روشن با مثلى از سرگذشت نياكان‏شما و پندى براى پرهيزگاران به تو نازل كرديم(34).

صفحه : 153

بيان آيات‏بيان آيات مربوط به دخول به خانه ديگران

در اين آيات احكام وشرايعى كه متناسب و مناسب با مطالب گذشته است تشريع‏شده.

يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوابيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على‏اهلها...انس‏به هر چيز و به سوى هر چيزبه معناى الفت گرفتن به آن و آرامش يافتن قلب‏به آن است، وكلمهاستيناسبه معناى عملى است كه به اين منظور انجام شود، مانند: استيناس براى داخل شدن خانه به وسيله نام‏خدا بردن، و يا، يا الله گفتن، يا تنحنح كردن وامثال آن، تا صاحب خانه بفهمد كه شخصى مى‏خواهد وارد شود، وخود را براى ورود او آماده‏كند، چه بسا مى‏شود كه صاحب خانه در حالى قرار دارد كه‏نمى‏خواهد كسى او را به آن‏حال ببيند، و يا از وضعى كه دارد با خبر شود.

از اينجا معلوم مى‏شود كه مصلحت اين حكم پوشاندن‏عورات مردم، و حفظ احترام‏ايمان است، پس وقتى شخص داخل شونده هنگام دخولش به خانه غير،استيناس كند، و صاحب خانه را به استيناس خود آگاه سازد، و بعد داخل شده و سلام كند، در حقيقت اورادر پوشاندن آنچه بايد بپوشاند كمك كرده، و نسبت به خود ايمنى‏اش داده.

و معلوم است كه استمرار اين شيوه پسنديده، مايه استحكام‏اخوت و الفت و تعاون‏عمومى بر اظهار جميل و ستر قبيح است و جملهذلكم خير لكم لعلكم تذكرونهم‏اشاره به‏همين فوايد است، يعنى شايد با استمرار بر اين سيره متذكر وظيفه خود بشويد، كه چه امورى رابايد رعايت‏كنيد، و چگونه سنت اخوت را در ميان خود احياء سازيد، و در سايه آن، قلوب‏را با هم مالوف نموده، به تمامى سعادتهاى اجتماعى برسيد.

بعضى(1) از مفسرين گفته‏اند: جملهلعلكم تذكرونتعليل‏است براى مطلبى‏حذف شده و تقدير آنبه شما چنين گفته شده تا شايد متذكر مواعظ خدا بشويد و بدانيد كه‏علت و فلسفه‏اين دستورات چيستمى‏باشد، و بعضى(2) ديگر گفته‏اند تقدير جملهحتى

. (1)روح المعانى، ج 18، ص 136. (2)مجمع البيان، ج 7، ص 136.

صفحه : 154

تستانسوا و تسلموا، حتى تسلموا و تستانسوامى‏باشد،ولى خواننده بى اعتبارى آن را خوددرك مى‏كند.

فان‏لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتى يؤذن لكم...يعنى‏اگر دانستيد كه احدى در خانه نيست - البته كسى كه اختيار دار اجازه دخول‏است - پس داخل نشويدتا از ناحيه مالك اذن، به شما اجازه داده شود.و منظور اين نيست‏كه سر به داخل خانه مردم كند، اگر كسى را نديد داخل‏نشود، چون سياق آيات شاهد بر اين‏است كه همه اين جلوگيريها براى اين است كه كسى به عورات و اسرار داخلى مردم نظرنيندازد.

اين آيه شريفه حكم داخل شدن در خانه غير را در صورتى كه‏كسى كه اجازه دهد درآن نباشد بيان كرده، و آيه قبلى حكم آن فرضى را بيان مى‏كرد كه اجازه دهنده‏اى‏در خانه‏باشد، و اما حكم اين صورت كه كسى در خانه باشد ولى اجازه ندهد، بلكه از دخول منع كند آيهو ان قيل لكم ارجعوا فارجعواهو ازكى لكم و الله بما تعملون عليمآن را بيان كرده.

ليس عليكم‏جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم...ظاهرسياق اين است كه جملهفيها متاع لكمصفت بعد از صفت‏براى كلمهبيوتااست، نه اينكه جمله‏اى نو و ابتدايى باشد،و جملهليس عليكم جناحرا تعليل كندو ظاهرا كلمه متاعبه معناى استمتاع و بهره‏گيرى باشد.

بنابر اين آيه مورد بحث تجويز مى‏كند داخل شدن درخانه‏هايى را كه براى استمتاع‏بنا شده و كسى در آن سكونت طبيعى ندارد، مانند كاروانسراها و حمامها وآسيابها و امثال‏آن، زيرا همين كه براى عموم ساخته شده است‏خود اذن عام براى داخل شدن است.

و چه بسا بعضى(1) گفته باشند كه مراد از متاع، معناى اسمى‏كلمه است، يعنى اثاث وچيزهايى كه براى خريد و فروش عرضه مى‏شود، مانند تيمچه‏ها و بازارهاكه صرف ساخته‏شدنش براى اين كار اذن عام براى دخول است، ولى اين وجه خالى از بعد نيست، چون لفظ‏آيه از افاده آن قاصر است.

قل للمؤمنين‏يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان الله‏خبيربما يصنعونكلمهغضبه معناى روى هم نهادن پلك‏هاى چشم است، و كلمهابصار

. (1)مجمع البيان، ج 7، ص 136.

صفحه : 155

دستور غض بصر و حفظ‏عورات و امر به حجاب دارى و آشكار نساختن مواضع زينت و...

جمع بصر است كه همان‏عضو بيننده باشد و از اينجا معلوم مى‏شود كه كلمهمندرجملهمن ابصارهمبراى ابتداى غايت است، و يا براى بيان جنس، و يا تبعيض باشد كه هريك‏را مفسرى(1) گفته، و معنايش اين است كه مؤمنين چشم‏پوشى را از خود چشم شروع كنند.

پس در جملهقل للمؤمنين يغضوامن ابصارهماز آنجايى كه كلمهيغضوامترتب‏برقل- بگومى‏باشد نظير ترتبى كه جواب شرط بر شرط دارد قهرا دلالت مى‏كند براينكه‏قول در اينجا به معناى امر است، و معناى جمله اين است كه به مؤمنين امر كن كه چشم خودرا بپوشند، و تقديرآن اين است كه: ايشان را امر به غض و چشم‏پوشى كن كه اگر امر بكنى‏چشم خود را مى‏پوشند، و اين آيه به جاى‏اينكه نهى از چشم‏چرانى كند، امر به پوشيدن‏چشم كرده و فرقى ندارد، آن امر اين نهى را هم افاده مى‏كند و چون مطلق‏است نگاه به زن‏اجنبى را بر مردان، و نگاه به مرد اجنبى را بر زنان تحريم فرموده.

و جملهو يحفظوافروجهمنيز به معناى اين است كه به ايشان امر كن تا فرج‏خودرا حفظ كنند و كلمهفرجهوفرجبه معناى شكاف در ميان دو چيز است كه با آن‏از عورت‏كنايه آورده‏اند، و در قرآن كريم هم كه سرشار از اخلاق و ادب است هميشه اين كنايه رااستعمال كرده، به طورى‏كه راغب گفته در عرف هم به خاطر كثرت استعمال مانند نص واسم صريح براى عورت شده است (2) .

و مقابله‏اى كه ميان جملهيغضوامن ابصارهمبا جملهيحفظوا فروجهمافتاده،اين معنا را مى‏رساند كه مراد ازحفظ فروجپوشاندن آن از نظر نامحرمان است، نه حفظ‏آن‏از زنا و لواط كه بعضى پنداشته‏اند، در روايت هم از امام صادق(ع) رسيده كه‏فرمود: تمامى آياتى كه در قرآن درباره‏حفظ فروج هست به معناى حفظ از زنا است، به غيراين آيه كه منظور در آن حفظ از نظر است.

و بنابراين ممكن است جمله اولى از اين دو جمله را با جمله دومى تقييدكرده، وگفت مدلول آيه تنها نهى از نظر كردن به عورت، و امر به پوشاندن آن است.

آنگاه به مصلحت اين حكم اشاره نموده، و با بيان آن مردم‏را تحريك مى‏كند كه‏مراقب اين حكم باشند و آن اشاره اين است كه مى‏فرمايد: اين بهترشما را پاك مى‏كند، علاوه بر اين خدا به آنچه مى‏كنيد با خبر است.

. (1)كشاف، ج 3، ص 229 و روح المعانى، ج 18، ص 138. (2)مفردات راغب، مادهفرج.

صفحه : 156

و قل للمؤمنات‏يغضضن...كلام در جملهو قل للمؤمنات...همان‏است كه در جملهقل للمؤمنين...گذشت.پس براى زنان هم جايز نيست نظر كردن به چيزى‏كه براى مردان جايز نيست، وبر ايشان هم واجب است كه عورت خود را از اجنبى - چه مرد و چه زن - بپوشانند.

و اما اينكه فرمود: ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منهاكلمهابداءبه معناى‏اظهاراست و مراد اززينت زنان، مواضع زينت است، زيرا اظهار خود زينت از قبيل‏گوشواره ودست بند حرام نيست، پس مراد از اظهار زينت، اظهار محل آنها است.

خداى تعالى از اين حكم آنچه را كه ظاهر است استثناء كرده.ودر روايت آمده كه مقصوداز آنچه ظاهر است صورت و دو كف دست و قدمها مى‏باشد، كه بحثش به زودى خواهد آمد.

ان شاء الله.

وليضربن بخمرهن على جيوبهن - كلمهخمربه دو ضمه -جمع خمار است، وخمارآن جامه‏اى است كه زن سر خود را با آن مى‏پيچد، و زايد آن را به سينه‏اش آويزان‏مى‏كند.وكلمهجيوبجمع جيب - به فتح جيم و سكون ياء است كه معنايش معروف‏است، و مراد از جيوب، سينه‏هااست، و معنايش اين است كه به زنان دستور بده تا اطراف‏مقنعه‏ها را به سينه‏هاى خود انداخته، آن را بپوشانند.

و لا يبدين زينتهن‏الا لبعولتهن...او بنى اخواتهن - كلمهبعولةبه‏معناى شوهران‏است.و طوايف هفتگانه‏اى كه قرآن از آنها نام برده محرم‏هاى نسبى و سببى هستند.واجدادشوهران حكمشان حكم پدران ايشان، و نوه‏هاى شوهران حكمشان حكم فرزندان ايشان است.

و اينكه فرمود: نسائهنوزنان را اضافه كرد به ضمير زنان، براى اشاره به اين‏معنابوده كه مراد ازنساءزنان مؤمنين است كه جايز نيست‏خود را در برابر زنان غير مؤمن برهنه‏كنند،از روايات وارده از ائمه اهل بيت(ع)هم همين معنا استفاده مى‏شود.

اطلاق جملهاو ما ملكت ايمانهنهم شامل غلامان مى‏شودو هم كنيزان، و ازروايات نيز اين اطلاق استفاده مى‏شود، همچنان كه به زودى خواهد آمد، و اين جمله يكى ازمواردى‏است كه كلمهمادر صاحبان عقل استعمال شده، و در معناى من - كسى كهبه كار رفته است.

اوالتابعين غير اولى الاربة من الرجال - كلمهاربهبه‏معناى حاجت است، ومنظور از اين حاجت‏شهوتى است كه مردان را محتاج به ازدواج مى‏كند، و كلمهمن‏الرجالبيان‏تابعين است.و مراد از اين رجال تابعين افراد سفيه و ابلهى هستند كه تحت

صفحه : 157

امرو تشويق به ازدواج و به عقد قرارداد جهت آزادى بردگان(مكاتبه)قيمومت‏ديگران هستند و شهوت مردانگى ندارند.

او الطفل الذين لم يظهرواعلى عورات النساء - الف و لام درالطفلبراى‏استفراق‏است و كليت را مى‏رساند، يعنى جماعت اطفالى كه بر عورتهاى زنان غلبه نيافته‏انديعنى‏آنچه از امور زنان كه مردان از تصريح به آن شرم دارند، اطفال زشتى آن را درك‏نمى‏كنند،و اين به طورى كه ديگران هم گفته‏اند كنايه از حد بلوغ است.

ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن - پاهاى‏خود را محكم به زمين‏نزنند تا صداى زيورآلاتشان از قبيل خلخال و گوشواره و دستبند به صدا در نيايد.

و توبوا الى الله جميعاايها المؤمنون لعلكم تفلحون - مراد ازتوبهبه‏طورى كه ازسياق بر مى‏آيد بازگشت به سوى خداى تعالى است، به‏امتثال اوامر او، و انتهاء از نواهيش وخلاصه پيروى از راه و صراطش.

و انكحوا الايامى منكم والصالحين من عبادكم و امائكمكلمهانكاحبه معناى‏تزويج، و كلمهايامىجمعايمبه فتحه همزه و كسره‏ياء و تشديد آن - به معناى پسر عزب‏و دختر عزب است، و گاهى به دختران عزب ايمه هم‏مى‏گويند و مراد از صالحينصالح براى تزويج است، نه صالح در اعمال.

ان يكونوافقراء يغنهم الله من فضله - و عده جميل و نيكويى‏است كه خداى تعالى‏داده، مبنى بر اينكه از فقر نترسند كه خدا ايشان را بى نياز مى‏كند و وسعت رزق مى‏دهد، وآن رابا جملهو الله واسع عليمتاكيد كرده البته رزق هر كس تابع صلاحيت او است، هرچه بيشتر بيشتر، البته به‏شرطى كه مشيت‏خدا هم تعلق گرفته باشد، و - ان شاء الله - به زودى‏در سوره ذاريات آيه 23 كه مى‏فرمايد: فورب السماء والارض انه لحق مثل ما انكم‏تنطقونبحثى درباره معناى وسعت رزق خواهد آمد.

و ليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنيهم‏الله من فضلهكلمهاستعفافوتعففباهمديگر قريب المعنا هستند.و مراد از نيافتن نكاح‏قدرت نداشتن بر مهريه و نفقه‏است.و معناى آيه اين است كه كسانى كه قدرت بر ازدواج‏ندارند از زنا احتراز بجويند تا خداوند ايشان را از فضل خود بى نياز كند.

و الذين يبتغون الكتاب‏مما ملكت ايمانكم فكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا...مرادازكتابمكاتبه است، (به اينكه صاحب برده با برده قرار بگذارد كه بهاى‏خود را از راه كسب‏و كار به او بپردازد و آزاد شود)وابتغاء مكاتبهاين است كه برده ازمولاى خود در خواست كندكه با او مكاتبه نمايد، به اين كه مالى را از او بگيرد و او را آزاد

صفحه : 158

كند در اين آيه شريفه به صاحبان برده سفارش فرموده درخواست بردگان را بپذيرند، البته درصورتى كه در ايشان چيزى سراغ دارند.و مراد از خير، صلاحيت آزاد شدن ايشان است.

و اتوهم‏من مال الله الذى اتيكم - اشاره به اين است كه از بيت المال‏سهمى اززكات را به اينگونه افراد كه قرآن ايشان را فى الرقاب(1) خوانده اختصاص دهند، و همه‏مال المكاتبه و يا مقدارى از آن را بدهند.

در اين آيه و آيات سابق‏چند بحث فقهى مهم است كه بايد به كتب فقهى مراجعه‏شود.

و لا تكرهوا فتياتكم على‏البغاء ان اردن تحصناكلمهفتياتبه معناى كنيزان‏و فرزندان ايشان است.و كلمهبغاءبه معناى زنااست، و اين كلمه مفاعله از بغى است، وتحصنبه‏معناى تعفف و ازدواج كردن است، وابتغاء عرض حيات دنيابه معناى طلب مالى است.و معناى آيه روشن است.

و اگر نهى از اكراه را مشروط كرده به اينكه: (اگر خودشان‏خواستند تعفف كنند)، بدان جهت است كه اكراه در غير اين صورت تحقق پيدا نمى‏كند، سپس در صورت اكراه‏آنان‏را وعده مغفرت داده و فرموده: و هر يك از زنان نامبرده كه مالكشان ايشان را اكراه به زناكرد، و بعد ازاكراه به اين عمل دست زدند، خدا آمرزنده و رحيم است، و معناى آيه روشن‏است.

و لقد انزلنااليكم آيات مبينات و مثلا من الذين خلوا من قبلكم و موعظة‏للمتقينكلمهمثلبه معناى صفت است، و ممكن است كه جمله:و لقد انزلنا...، حال از فاعل‏در جملهتوبواباشد،كه در آيه قبلى بود، و ممكن هم هست كه جمله استينافيه و نو باشد.ومعناى آيه اين است كه سوگندمى‏خورم كه به سوى شما آياتى نازل كرديم كه معارفى از دين‏برايتان بيان مى‏كنند كه مايه رستگارى شما است،و صفتى است از سابقين، از اخيارشان واشرارشان و با اين آيات برايتان روشن كرديم كه چه چيزهايى را بگيريد و از چه چيزهايى‏اجتناب‏كنيد، و نيز آياتى است كه براى متقين از شما موعظه است.

بحث روايتى

در تفسير قمى به‏سند خود از عبد الرحمن بن ابى عبد الله از امام صادق(ع)

(1)سوره توبه، آيه 60.

صفحه : 159

رواياتى در ذيل آيات مربوط به استيناس و استيذان در هنگام ورودبه خانه ديگران‏روايت كرده كه در ذيل آيه: لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اهلهافرموده:استيناسعبارت است از صداى پا و سلام كردن (1) .

مؤلف: اين روايت را صدوق هم در معانى الاخبار از محمد بن‏حسن به طور رفع ازعبد الرحمان نامبرده از امام صادق(ع) نقل كرده (2) .

و در مجمع البيان از ابى ايوب انصارى روايت كرده‏كه گفت: به رسول خدا(ص)عرض كردم: كه استيناس به چه نحو صورت مى‏گيرد؟فرمود به اينكه آدمى‏تسبيح‏و حمد و تكبير گويد و تنحنح كند تا اهل خانه بفهمند (3) .

و از سهل بن سعد روايت‏شده كه گفت مردى‏سر زده وارد يكى از اطاقهاى رسول‏خدا(ص)شد، رسول خدا(ص)داشت‏سر خود را شانه‏مى‏زد، و فرمود: اگر من بدانم كه تونگاه مى‏كردى همان شانه را به دو چشمت مى‏كوبيدم، اينطور استيذان كردن همان نگاه كردن و حرام است (4) .

و روايت‏شده كه مردى از رسول خدا(ص)پرسيد آيا از مادرم‏هم اذن‏دخول بخواهم؟فرمود: آرى، گفت: آخر او غير از من خادمى ندارد، باز هر وقت بر او واردمى‏شوم‏استيذان كنم؟فرمود آيا دوست دارى او را برهنه ببينى؟آن مرد گفت نه فرمود: پس‏استيذان كن (5) .

و نيز روايت‏شده كه مردى مى‏خواست به خانه رسول‏خدا(ص)در آيدتنحنح كرد، حضرت از داخل خانه به زنى به نام روضه فرمود: بر خيز به اين مرد ياد بده كه به‏جاى‏تنحنح بگويد السلام عليكم آيا داخل شوم؟آن مرد شنيد و همينطور گفت.پس‏فرمود: داخل شو (6) .

مؤلف: در الدر المنثور هم از جمعى از صاحبان جوامع حديث‏روايت اولى را از ابى‏ايوب، و دومى را از سهل بن سعد، و چهارمى را از عمرو بن سعد ثقفى آورده (7) .

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از عبادة بن صامت‏روايت كرده كه شخصى ازرسول خدا(ص)پرسيد: چرا در هنگام ورود به خانه‏ها بايد استيذان كرد؟

. (1)تفسير قمى، ج 2، ص 101. (2)معانى الاخبار، ص 163. (3و4و5)مجمع البيان، ج 7، ص 135. (6)مجمع البيان، ج 7، ص 136. (7)الدر المنثور، ج 5، ص 38 و 39.

صفحه : 160

رواياتى‏در باره چشم فرو بستن از نگاه به نامحرم و حفظ فروج و...

فرمود: كسى كه قبل از استيذان و سلام كردن چشمش‏داخل خانه مردم شود خدا را نافرمانى‏كرده، و ديگر احترامى ندارد، و مى‏شود اذنش نداد (1) .

و درتفسير قمى در ذيل آيه: فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتى‏يؤذن لكمگفته: امام فرمود: معنايش اين است كه اگر كسى را نيافتيد كه به شما اجازه‏دخول دهدداخل نشويد، تا كسى پيدا شود و به شما اجازه دهد (2) .

ودر همان كتاب در ذيل آيهليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غيرمسكونة فيها متاع‏لكماز امام صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: منظور از اين بيوت حمامها وكاروانسراهاو آسيابها است كه مى‏توانى بدون اجازه داخل شوى (3) .

و در كافى به سند خود از ابو عمر و زبيرى از امام صادق(ع)روايت‏كرده‏كه در حديثى درباره واجبات اعضاء فرمود: بر چشم واجب كرده كه به آنچه خدا بر او حرام‏كرده‏ننگرد و از آنچه بر او حلال نيست اعراض كند، و ايمان و وظيفه چشم اين است.

و خداى تبارك وتعالى فرموده: قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوافروجهمو مؤمنين را نهى كرده از اينكه به عورت يكديگر نگاه كنند، و مرد به عورت برادرش‏نگاه كند، و عورت خود را از اينكه ديگران ببينند حفظ كند، و نيز فرموده: و قل للمؤمنات يغضضن من‏ابصارهن و يحفظن‏فروجهنو زنان مؤمن را نهى كرده از اينكه به عورت خواهر خود نگاه‏كنند،و نيز عورت خود را از اينكه ديگران به آن نگاه كنند حفظ نمايند.

آنگاه‏اضافه فرمودند كه در هر جاى قرآن دربارهحفظ فرجآيه‏اى‏هست مقصودحفظ آن از زنا است، مگر اين آيه كه منظور در آن حفظ از نگاه است (4) .

مؤلف: قمى هم در تفسير خود ذيل اين حديث را از پدرش ازابن ابى عمير از ابى‏بصير از آن جناب روايت كرده، و نظير آن را از ابى العاليه و ابن زيد روايت كرده است (5) .

و در كافى به سند خود از سعد الاسكاف از ابى جعفر(ع)روايت كرده‏كه‏فرمود: جوانى از انصار در كوچه‏هاى مدينه به زنى برخورد كه مى‏آمد - و در آن ايام زنان مقنعه‏خودرا پشت گوش مى‏انداختند - وقتى زن از او گذشت او را تعقيب كرد، و از پشت او را

.. (1)الدر المنثور، ج 5، ص 39. (2)تفسير قمى، ج 2، ص 100. (3)تفسير قمى، ج 2، ص 111. (4)اصول كافى، ج 2، ص 30. (5)تفسير قمى، ج 2، ص 101.

صفحه : 161

مى‏نگريست، تا داخل كوچه تنگى كه امام آن را زقه بنى فلان‏ناميد، شد، و در آنجا استخوان‏و يا شيشه‏اى كه در ديوار بود به صورت مرد گير كرده آن را بشكافت،همين كه زن از نظرش‏غايب شد متوجه گرديد كه خون به سينه و لباسش مى‏ريزد، با خودگفت: به خدا سوگند نزدرسول خدا(ص)مى‏شوم و جريان را به او خبر مى‏دهم.

سپس فرمود: جوان نزد آن جناب شد و رسول‏خدا(ص)چون او را بديدپرسيد چه شده؟جوان جريان را گفت پس جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: قل للمؤمنين‏يغضوامن ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان الله خبير بما يصنعون (1) .

مؤلف: نظير اين روايت را الدر المنثور از ابن مردويه، از على‏بن ابيطالب(ع)روايت كرده، و ظاهر آن اين است كه مراد از امر به چشم‏پوشى در آيه شريفه، نهى از مطلق‏نگاه به زن اجنبى است، همچنان كه ظاهر بعضى از روايات سابق اين است كه‏آيه شريفه نهى از نگاه به خصوص فرج غير است (2) .

و در آن كتاب(كافى)به سند خود از مروك بن عبيد، از بعضى‏از اصحاب اماميه ازامام صادق(ع)روايت كرده كه گفت: به وى عرض كردم: زنى كه به انسان محرم‏نيست چه مقدار نگاه‏به او حلال است؟فرمود: صورت و كف دو دست، و دو قدمها (3) .

مؤلف: اين روايت را صدوق در خصال از بعضى از اصحاب مااماميه از آن جناب‏آورده، و عبارت روايت او چنين است. صورت و دو كف و دو قدم (4) .

و در قرب الاسناد حميرى از على بن جعفر از برادرش موسى‏بن جعفر(ع)نقل كرده كه به آن جناب عرضه داشتم: براى مرد چه مقدار جايز است كه به زن غيرمحرم‏نگاه كند؟فرمود: صورت و كف دست و محل سوار(دستبند) (5) .

و در كافى به سند خود از عباد بن صهيب روايت كرده كه گفت.ازامام صادق(ع)شنيدم مى‏فرمود: نظر كردن به سر اهل تهامه، و اعراب باديه و همچنين اهل‏سواد و علوج(كفار)عيبى‏ندارد، چون اگر ايشان را نهى كنى منتهى نمى‏شوند.

و نيز فرمود: زن ديوانه و كم‏عقل، كه نگاه كردن به موى او و به بدنش عيبى ندارد،

. (1)كافى، ج 5، ص 521، ح 5. (2)الدر المنثور، ج 5، ص 40. (3)كافى، ج 5، ص 521، ح 2. (4)الخصال، ص 302، ح 78. (5)قرب الاسناد، ص 102.

صفحه : 162

در صورتى است كه نگاه عمدى نباشد (1) .

مؤلف: گويا مقصود امام(ع)ازجملهدر صورتى كه عمدى نباشدريبه‏و شهوت است.

و در خصال است كه رسول خدا(ص)به امير المؤمنين(ع)فرمود:يا على اولين نظرى كه به زن اجنبى كنى عيبى ندارد، ولى نظر دوم مسؤوليت دارد وجايز نيست (2) .

(1)كافى، ج 5، ص 524، ح 1. (2)الخصال، ص 306.

مؤلف: نظير اين روايت را الدر المنثور از جمعى ازاصحاب جوامع حديث از بريدة ازآن جناب نقل كرده، كه عبارتش چنين است: رسول خدا(ص)به على(ع)فرمود:دنبال نگاه به نامحرمان نگاهى ديگر مكن، كه اولى برايت بس است، ودومى را حق ندارى (3) .

و در جوامع الجامع از ام سلمه روايت آورده كه گفت: نزد رسول‏خدا(ص)بودم، و ميمونه هم حاضر بود، كه پسر ام مكتوم آمد، و اين در موقعى بود كه ما را به حجاب‏امر فرموده‏بود، به ما فرمود: در پرده شويد، عرضه داشتيم يا رسول الله(ص) ابن‏ام مكتوم كه نابينا است ما را نمى‏بيند؟فرمودآيا شما هم نابيناييد؟مگر شما او رانمى‏بينيد؟ (4) .

مؤلف: اين را الدر المنثور هم از ابى داوود و ترمذى‏و نسائى و بيهقى از ام سلمه نقل‏كرده‏اند (5) .

و در فقيه آمده كه حفص ابن البخترى از امام صادق(ع)روايت‏كرده كه‏فرمود: سزاوار نيست براى زن كه در برابر زنان يهود و نصارى برهنه‏شود، چون مى‏روند و نزدشوهران خود تعريف مى‏كنند (6) .

و درمجمع البيان در ذيل جمله: او ما ملكت ايمانهنگفته است‏كه بعضى‏گفته‏اند: منظور از آن غلام و كنيز، از بردگان است، و اين قول از امام صادق(ع).

. (3)الدر المنثور، ج 5، ص 40. (4)جوامع الجامع، ص 314. (5)الدر المنثور، ج 5، ص 42. (6)نور الثقلين، ج 3، ص 593 به نقل از فقيه.

صفحه : 163

رواياتى‏در ذيل آيات مربوط به امر و تشويق به نكاح، مكاتبه با بندگان و نهى‏از اكراه كنيزان به زنا كارى‏هم روايت‏شده (1) .

و در كافى به سند خود از عبد الرحمان بن ابى عبد الله روايت‏كرده كه گفت: از آن‏جناب پرسيدم: منظور ازغير اولى الاربةكيست؟فرمود:احمق و اشخاص تحت ولايت‏غير، كه زن نمى‏خواهند (2) .

و در همان كتاب به سند خود از محمد بن جعفر از پدرش‏از آبائش(ع)روايت كرده كه فرمود: رسول خدا(ص)فرمود: هر كس از ترس عيالمند شدن‏ازدواج نكند، نسبت به خداى‏عز و جل سوء ظن دارد و خدا مى‏فرمايدان يكونوا فقراء يغنهم الله‏من فضله (3) .

مؤلف: در معانى گذشته روايات بسيار زيادى از ائمه اهل‏بيت(ع)رسيده، كه هر كس بخواهد بايد براى ديدن آنها به كتب حديث مراجعه نمايد.

و در كتاب‏فقيه است كه علاء از محمد بن مسلم از ابى عبد الله(ع)روايت‏كرده‏كه در معناى آيه: فكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرافرمود: خير اين است كه‏مسلمان‏شوند و شهادت به وحدانيت‏حق و رسالت‏خاتم الانبياء(ص)بدهند، و يك‏كارى در دست داشته باشند كه بتوانندمال المكاتبه را بپردازند و يا صنعت و حرفه‏اى داشته باشند (4) .

مؤلف: در اين معنا باز روايات ديگرى هست.

و در كافى به سند خود از علاء بن فضيل از امام صادق(ع)روايت كرده‏كه‏در تفسير آيهفكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا و آتوهم من مال الله الذى اتيكمفرمود: اگرنخواستى‏بهاى او را كم كنى، بعضى اقساط او را مى‏بخشى، البته بيشتر از مقدار استطاعتت‏هم نمى‏بخشى، عرضه‏داشتم: مثلا چقدر ببخشم؟فرمود: امام ابو جعفر(ع)از شش‏هزار درهم هزار درهم را صرفنظر كرد (5) .

مؤلف:و در مجمع البيان، و همچنين در الدر المنثور از على(ع)روايت‏شده‏كه‏آن مقدار چهار يك قيمت است(6) و آنچه از ظواهر اخبار استفاده مى‏شود اين است كه

. (1)مجمع البيان، ج 7، ص 138. (2)فروع كافى، ج 5، ص 523، ح 3. (3)كافى، ج 5، ص 330، ح 5. (4)نور الثقلين، ج 3، ص 600 به نقل از فقيه. (5)كافى، ج 6، ص 189، ح 17. (6)مجمع البيان، ج 7، ص 140 و الدر المنثور، ج 5، ص 46.

صفحه : 164

حدى براى آن معين نشده، كه با اصل قيمت نسبت‏معين از يك ششم و يا يك چهارم و يا غيرآن داشته باشد.

و در ذيل جمله:و فى الرقاب (1) ، در جلد نهم اين كتاب روايتى‏از عياشى گذشت‏كه به مكاتب از سهم فى الرقاب چيزى از زكات داده مى‏شود (2) .

ودر تفسير قمى در ذيل آيهو لا تكرهوا فتياتكم على البغاء ان‏اردن تحصناگفته‏كه: عرب و قريش رسمشان اين بود كه كنيزانى را مى‏خريدند و از ايشان ضريب سنگين(نوعى‏ماليات)مى‏گرفتند، بعد مى‏گفتند برويد زنا كنيد و براى ما پول بياوريد، كه خداى‏تعالى در اين آيه ايشان را از اين‏عمل نهى فرمود، در آخر هم فرمود: خدا چنين كنيزانى را درصورتى كه مجبور به اين كار شده باشند مى‏آمرزد (3) .

و در مجمع‏البيان در ذيل جملهلتبتغوا عرض الحيوة الدنياگفته‏كه بعضى‏گفته‏اند: عبد الله بن ابى شش كنيز داشت و آنان را مجبور مى‏كرد به زنا دادن، همين كه‏آيهتحريم زنانازل شد كنيزان او نزد رسول خدا(ص)آمدند و از آن جناب‏تكليف‏خواسته و از وضع خود شكوه كردند، پس آيه شريفه نازل شد (4) .

مؤلف:در اينكه عبد الله بن ابى كنيزانى داشت و آنان را به زنا اكراه‏مى‏كرد، روايات ديگرى هست، كه الدر المنثور آنها را نقل كرده، و اين روايت را هم آورده (5) .و امااينكه‏اين جريان بعد از نزول تحريم زنا باشد ضعيف است، براى اينكه زنا در مدينه تحريم‏نشد، بلكه در مكه و قبل ازهجرت تحريم شد، و بلكه حرمت آن از همان آغاز ظهور دعوت حقه‏از ضروريات اين دين به شمار مى‏رفت، و در تفسير سوره‏انعام گذشت كه حرمت فواحش كه‏يكى از آنها زنا است از احكام عامه‏اى است كه اختصاص به شريعت اسلام نداشته.

.. (1)سوره توبه، آيه 60. (2)تفسير عياشى، ج 2، ص 93، ح 76. (3)تفسير قمى، ج 2، ص 102. (4)مجمع البيان، ج 7، ص 141. (5)الدر المنثور، ج 5، ص 46.

علامه سيد محمد حسين طباطبايى قدس سره ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه 151

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

Copyright 2004 - 2005 , Design by ZahedanToday Group