حرفى از هزاران...
«حرم الهى»
هيچ آدم با غيرت، به ويژه جوان با غيرتى را
پيدا نمىكنيد كه اجازه دهد شخص بيگانهاى وارد حريم خصوصىاش گردد
و قصد جسارت داشته باشد. همينكه با مهاجم روبهرو شد، دفاع مىكند
و در اين راه حاضر است جان خود را هم فدا كند.
سالهاى جنگ و دوران دفاع مقدس را هنوز فراموش
نكردهايم; فداكارى جوانان اين مرز و بوم كه در نگاهشان جان اندك
متاعى بود در راه دفاع از مرزهاى اعتقادى و جغرافيايى خود.
قلب انسان، بسان مرزهاى اعتقادى و جغرافيايى،
حريم خصوصى او است; حريمى كه بايستى از مهاجمان مصون و محفوظ نگه
داشته شود. انديشههاى مخرب و آلوده به گناه و افكارى كه راه عصيان
و نافرمانى را فراروى ما مىگشايند، مهاجمان پليد و ويرانگرى هستند
كه پاى به حريم قلبمان مىگذارند و تا سرزمين دل ما را به ويرانه
تبديل نكنند، دست از ما برنمىدارند.
اگر اجازه ندهيم افكار آلوده به معصيت، سرسراى
دلمان را اشغال كنند، دشمن مهاجم را در بدو آغاز حمله از حريم
قلبمان راندهايم و اگر اجازه ورود و اشغال به انديشههاى مخرب و
معصيتآلود بدهيم، تسليم محض دشمن مهاجم شدهايم.
اگر حفاظت از مرزهاى جغرافيايى كشور اسلامى از
هجوم دشمن امرى پسنديده و ضرورى است، محافظتسراى قلب و دل از
انديشههاى ويرانگر و آلوده به گناه ضرورتى دو چندان دارد.
زينتبخش اين نوشتار را روايتى از امام
صادقعليه السلام قرار مىدهيم آن حضرت مىفرمايند: «قلب حرم
خداست، در حرم خدا، جز خدا سكنا مده!»
«آيينهاى پيشرو»
نوجوانى و جوانى از جمله سنينى است كه اقتضا
مىكند آدمى به سر و وضع و زندگى خود رسيدگى كند و مواظب باشد وقتى
كه در مرئى و منظر ديگران ظاهر مىشود، با چهرهاى آراسته، نظيف و
زيبا جلوه كند; نه با ظاهرى ژوليده و نامرتب. اين كار نه تنها يك
نياز درونى است، بلكه از منظرى ديگر، نوعى حق و حقوق ديگران هم
هست، چنانكه آوردهاند: روزى شخصى درب منزل رسول خداصلى الله عليه
وآله را به صدا درآورد، آن حضرت پيش از باز كردن درب، به سراغ شانه
و ظرف آب (به عنوان آينه) رفتند، سر و وضع خود را مرتب كردند، و
سپس براى ملاقات با مراجعهكننده حاضر شدند. عايشه، همسر
رسولخداصلى الله عليه وآله از اين كار تعجب كرد و چون پيامبر تعجب
او را ديدند، مطلبى به اين مضمون فرمودند: كه مؤمن بايستى وقتى با
مؤمن ديگر مواجه مىشود، وضعيتى زيبا و آراسته داشته باشد. اين كار
حقى است كه مؤمنين بر يكديگر دارند.
به هر حال، رسيدگى به ظاهر، امرى ضرورى است. از
يك سو، ارضاى خواستهاى درونى و از سويى ديگر، حق و حقوقى است كه
مؤمنان بر يكديگر دارند.
چه زيبا است همانطور كه جوانان عزيز روزانه
چندبار سر و وضع خود را در آينه ورانداز مىكنند و از آن همه حسن و
زيبايى خدادادى به شوق و شعف مىآيند، آينهاى هم در چهار ديوارى
انديشه خود نصب كنند و شخصيت انسانى خويش را در آن به نظاره
بنشينند، قضاوت خوبى صفات و ويژگىهاى خود را به آينه بسپارند.
چنانچه از صفاتى نيكو و انسانى برخوردار بودند، خداى را سپاس گويند
كه آنان را از نعمت زيبايى برخوردار نمود و چنانچه از صفات ناپسندى
برخوردار بودند، در زدودن آن كوشا باشند.
از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل شده است كه
حضرت مىفرمودند: «خداوندا اخلاقم را نيكو بدار، همانطور كه
آفرينشم را نيكو نمودى!»
«فرصتى براى انديشيدن»
فكر مىكنم شما هم با من همعقيده باشيد كه يك
مدير يا مسؤول خوب، مدير و مسؤولى نيست كه از زمانى كه وارد اداره
مىشود تا زمانى كه از آنجا خارج مىشود، مشغول پاسخگويى به تلفن
و ارباب رجوع و سركشى به اين اتاق و آن اتاق باشد و آنقدر پرونده
و كار جلويش تلانبار گردد كه از پشت پروندهها ديده نشود!
چنين مديرى در برابر ديگران زود عصبانى مىشود،
اگر هم بتواند چندى به همين منوال ادامه دهد، دير يا زود كمرش از
زير كار خميده و بالاخره، شكسته خواهد شد.
مدير خوب و شايسته، كسى است كه صاحب طرح و
برنامه باشد، به جاى غرق شدن در اجراى كار، سراغ برنامهاى رود كه
از حواله شدن كارها به خودش جلوگيرى نمايد; كار مديران ميانى را به
آنها بسپارد، كارشناسان را نيز متوجه وظايف خودشان كند و در
نهايت، نظارت صحيح بر كارهاى آنان داشته باشد و البته، اين امر با
دخالتهاى موردى و برحسب ضرورت منافات ندارد.
اين مطلب را به زندگى خودمان تسرى دهيم و با
همين ديد، زندگى خود را مورد مطالعه قرار دهيم با طرح اين سؤال:
در چه صورت، مدير موفقى هستم؟ آيا در صورتى كه
مكررا مشغول كار و فعاليتباشيم، خانه خوب تهيه كنيم و مركب نيكو
سوار شويم؟ يا اينكه زندگى موفق در گرو عوامل ديگرى است؟
اگر چه قهرا فرصتهاى فراوانى از زندگى ما صرف
چنين كارهايى خواهد شد، اما بىترديد رمز و راز يك زندگى موفق را
بايستى در وراى چنين موفقيتهايى جستوجو نمود.
زندگى را زمانى مىتوان موفق شمرد و هماى سعادت
را بر بام آن نشاند كه مبتنى بر طرح و برنامه و آيندهنگرى باشد.
در اين صورت، هر چيزى جاى خود قرار مىگيرد: كار و فعاليتبه جاى
خود، اوقات فراغت و تفريح جاى خود، معاشرت به جاى خويش و... .
در روايات وارد شده است كه اوقات زندگى را
بايستى به چند بخش تقسيم كرد: ساعتى را براى مناجات با خدا و
ساعاتى را براى كار و فعاليت، اوقاتى را با خانواده و ساعاتى را
براى استراحت و لذايذ مباح. جالب توجه اينكه در همان روايات وارد
شده است كه از ساعات استراحتبراى پرداختن به ساعات كار و تلاش،
انرژى و نيرو كسب كنيم. موفقيت در زندگى مستلزم اين است كه قدرى از
حجم فكرى، و بخشى از توان خود را براى برنامهريزى و ارائه
طرحهايى جهتبهبود كيفى زندگى اختصاص بدهيم.
بياييم فرصتى را براى انديشيدن كنار بگذاريم!
|