ZahedanToday    News   Mail

 
 

 

سرزمين سرما و سبلان

شهر مقدس

اردبيل واژه اي است اوستايي اين واژه از دو كلمه ارتا به معناي مقدس و ويل به معناي شهر تشكيل شده است ارتاويل يعني شهر مقدس اين كلمه به مرور زمان تبديل به اردبيل شده است اردبيل سرزمين ابرو سرماست و اين ديگر نيازي به دليل و مدعا ندارد. كافي است در گرمترن فصل سال به اين شهر سفر كني و ببيني كه در حالي كه بسياري از شهرها و مناطق كشور از گرما و داغي هوا به خانه هايشان پناه برده اند مردم اردبيل با جليقه ها و لباس هاي گرم در خيابان هواي بهاري را استشمام مي كنند. سرما در تمام زواياي زندگي مردم اين سرزمين رخنه كرده است. آنقدر كه مردم اين ديار مراسم خاصي براي دعوت از خورشيد دارند و در آن به طور دسته جمعي مي خوانند:

گون چيخ ،‌ گون چيخ ! آفتاب در آي ،‌ آفتاب در آي

كوهولدن ، آتين مين چيخ !‌ با اسبت از غار درآي

البته اين سرما در تمام استان اردبيل حاكم نيست و تو مي تواني به راحتي و در عرض كمتر از دو ساعت چهار نوع آب و هواي متفاوت را در اين استان كوچك تجربه كني . كافي است از ادربيل به طف «پارس آباد» بروي و هواي شرجي و گرم آنجا تو را غافلگير كند اما به طور كلي چهره عمومي اردبيل و حتي فرهنگ و آداب مردم اين سرزمين متأثر از ارتفاعات كوهستانهاي سبلان ، طالش و بزغوش است . خود شهر اردبيل از سردترين شهرهاي ايران تا كنون در گزارشهاي مختلفي كه در صفحه هزار و يك شهر به چاپ رسيده است از شهرهاي مختلف استانهاي كرمانشاه بوشهر و آذربايجان غربي نوشته ايم و در اين بين سعي كرده ايم تا ضمن مرور مختصري بر گذشته و تاريخ اين شهرها وضعيت و موقعيت امروزي اين شهرها را به لحاظ اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي و با ذكر نقاط قوت و ضعف مورد توجه قرار دهيم. همچنين تلاشمان بر اين بوده است كه با يادآوري ويژگي ها و تواناييهاي بالقوه و بالفعل اين شهرها و استانها آينده پيش روي آنها را ترسيم نماييم و اينك و در ادامه اين گزارشها به استان اردبيل و شهرهاي مختلف آن خواهيم پرداخت.

و اما اردبيل سرزمين ابر و سرما و سبلان زادگاه زرتشت پيامبر موطن ارس رود هميشه جاري در رگهاي تاريخ و جغرافياي من و ديار و زادگاه خاندان صوفي و صفويان .  خطه «ورني » ها و «جاجيم» ها و گفته اند «زنده اند ولي مرده اند ولي زنده» و اين شايد به خاطر متانت و صبري است كه آنها ترانه هاي زيبا و شنيدني است . چنانكه هنوز كه هنوز است «هووالاز» يا «هوواها» كه بسياري از ويژگيهاي ادبيات فولكوريك را در خود انباشته است بين مردم اين خطه و بويژه در ميان دهقانان رواج دارند. به هر گوشه از زندگي مردم اين سرزمين كه نظر بيفكني شعري سرك مي كشد . زلالي چشمه سارانش رقص خاموش گلبوته هاي قالي هايش ساز عاشيق هايش مردم استان اردبيل از «پارس آباد»‌ و «بيله سوار» و «گرمي» گرفته تا «مشگين شهر و اردبيل و همگي شاعرند و عاشيق شاعراني خاموش كه عشق و علاقه به سرزمين و خانواده شان را در سكوتي پر رمز و راز ترانه مي كنند.

محسوب مي شود و بيراه نرفته ايم اگر اين شهر را قطب شمال ايران لقب دهيم. اردبيل بين پنج تا هشت ماه از سال را در سخت ترين سرماها سپري مي كند و در تمام فصول سال در اين شهر بارندگي وجود دارد و اين در حالي است كه به فاصله كمتر از 200 كيلومتر در بخشهاي «بيله سوار»‌ و «پارس آباد» و دشت مغان به علت نزديكي به درياي خزر و ارتفاع كم آب و هوا نيمه مرطوب و گرم است و وقتي مردم اردبيل در زمستان نمي توانند از كنار يخاري تكان بخورند مردم پارس آباد و بيله سوار و احتمالاً با آب و هوايي بهاري طرف هستند. به همين خاطر است كه منقه دشت مغان «سئون » با آن خيمه هاي زيبا و شترهاي سفيد و پشمالوشان از همين تفاوت آب و هوايي نهايت بهره را مي برد و در تابستان به خاطر شدت گرما و كمي علوفه به سمت كوهستان سبلان و ارسباران كوچ مي كند و در زمستان به طرف دشت مغان فراموش نكني كه اين زمستان از اواسط شهريور شروع مي شود و تا پايان ارديبهشت ادامه دارد . جالب اينكه در حالي كه مردم مشگين شهر هميشه سال برف را در قله هاي سر به فلك كشيده سبلان مي بينند تنها بلندي در شهرستان پارس آباد كه در جلگه اي صاف و هموار قرار دارد «تپه نادر» است و اين بلندي را به اين خاطر «تپه نادر» مي گويند كه در سال 1148 هجري قمري محل تاجگذاري نادرشاه افشار بوده است.

اردبيل كجاست؟

استان اردبيل به پيشنهاد دولت و تصويب مجلس شوراي اسلامي در سال 1372 از محدوده سياسي اداري استان آذربايجان جدا شد و به عنوان استاني مستقل با شش شهرستان اردبيل بيله سوار پارس آباد خلخال گرمي و مشكين شهر در تقسيمات كشوري جاي گرفت. اين استان در شمال غربي فلات ايران با بيش از 18 هزار و 50 كيلومتر مربع يك درصد مساحت كل كشور را تشكيل مي دهد اين استان از شمال به رود ارس دشت مغان و «بالها رود » در چمهوري آذربايجان از شرق به رشته كوه هاي طالش و نعرو در استان گيلان از جنوب به رشته كوه ها دره ها و جلگه هاي به هم پيوسته استان زنجان و از غرب به استان آذربايجان شرقي محدود است. چهار شهرستان اين استان در طول 5/282 كيلومتر با جمهوري آذربايجان هم مرزاند. در 159 كيلومتر از اين مرز رودهاي ارس و بالها رود جريان دارد. در طول اين مرز استان اردبيل با جمهوري آذربايجان از دو منطقه «اصلاندوز» و «بيله سوار» ارتباط دارد از طرف ديگر حدود 324 كيلومتر مرز ميان اين استان با استان آذربايجان شرقي است كهاين مرز شهرستانهاي پارس آباد مشگين شهر اردبيل و خلخال را شامل مي شود . همچنين استان اردبيل در جنوب با استان زنجان همجوار است و اين استان در طول 5/62 كيلومتر همسايه جنوبي شهرستان خلخال است . مردم پارس آباد و مشكين شهر بيش از آن كه خود را متعلق به اردبيل بدانند خود را متعلق به آذربايجان غربي مي دانند  و بيشتر با تبريز مرتبط هستند تا با شهرستان اردبيل كه مركز استانشان است. همينطور مردم خلخال علي رغم وجود وحدت قومي و فرهنگي با استان زنجان بخاطر موانع طبيعي بين اين دو استان و همچنين قطبي پر جاذبه چون تهران در آن سوي محور تبريز زنجان كه جذبكننده هرگونه حركت اقتصادي اجتماعي دراين محور است، روابط چندان مطلوبي با زنجان ندارند.

علي رغم آن كه حدود 5/62 كيلومتر با اين استان هم مرزند. از همين رو و به همين خاطر شهرستان خلخال از شهرستانهاي منزوي و دور افتاده استان اردبيل به شمار مي آيد.

استان گيلان هم با داشتن 175 كيلومتر مرز مشترك با شهرستانهاي اردبيل و خلخال همسايه شرقي استان اردبيل است و رشته كوه ديواره مانند و شخت گذر طالش مثل ديواري اين دو استان را از هم جدا كرده است . دور افتادگي مناطق همجوار استان گيلان از مراكز تجاري و اقتصادي استان و جازبه هاي اقتصادي كناره حزر باعث شده است مردم اين مناطق بيش ترين روابط اقتصادي اجتماعي خود را با استان گيلان برقرار سازند چرا كه گردنه هاي سخت و خطرناك حيران و اسالم تنها گذرگاه هاي طبيعي بين اين دو استان هستند كه همواره ريزش برف هاي سنگين در فصل سرما سبببسته شدن اين گذرگاه ها مي شود اولين خط ارتباطي استان اردبيل با مركز كشور محور معروف اردبيل آستارا است كه اين استان را از راه رشت و قروين به تهران متصل مي كند.

 

مروري بر گذشته

ديروز گذشته استان اردبيل از گذشته و تاريخ آذربايجان جدا نيست و چون در شماره هاي گذشته راجع به گذشته استان آذربايجان به تفصيل نوشته ام بهتر مي دانم در اين شماره نگاهي به تاريخ و گذشته مهمترين شهرهاي استان اردبيل داشته باشم.

فردوسي در شاهنامه بناي شهر اردبيل را به فيروز پادشاه معروف ساساني كه بين سالهاي 489-457 مي زيسته است نسبت مي دهد ياقوت حموي هم البته همينطور فردوسي در شاهنامه اش مي‌گويد اردبيل همان شهر بادان پيروز است او در شاهنامه آورده:

دگر كرد بادان پيروز نام

همه جاي شادي و آرام و كام

كه اكنون خواني همي اردبيل

كه قيصر بدو داد از دادميل

به نظر مي رسد قدمت اين شهر بيش از 1500 سال باشد. چرا كه نويسنده كتاب روشه الصفا درباره اين شهر نوشته است اردبيل از بناهاي كيومرث پادشاه كيانيان بود اردبيل همان سرزميني است  كه افسانه كهن و قصه ماندگار ويس و رامين در آن اتفاق افتاده است از طرف ديگر به روايت اوستا زرتشت پيامبر ايراني در كنار رود دائي كيا كه امروزه ارس مي گويمش به دنيا آمده و كتاب خود را در سبلان نوشت و براي ترويج دين خود به همان شهر بازان پيروز يا بادان پيروز روي آورد. هنوز هم در اطراف اردبيل بقاياي آتشكده اي هست كه مي گويند طرفداران زردشت آن را به افتخار پيروزي بر بت پرستان ساخته اند. اردبيل از ديرباز جزو شهرهاي پناهندگان و فراريان بوده است بطوري كه آورده اند در زمان ساسانيان و حتي خلفاي اموي مخالفان روي به اين شهر مي گذاشته اند.

اعراب هنگام ورود و فتح ايران تمام تلاششان متوجه اردبيل بود چرا كه اين شهر در آن زمان يعني سال 22 هجري بزرگترين شهر آذربايجان بود كه به دست سپاهيان اعراب افتاد.

يكي از دورانهاي پر شكوه و با عظمت اردبيل زمانيست كه شيخ صفي الدين اردبيلي پا به عرصه وجود مي گذارد و از چنان درجه اي از عرفان و علم برخوردار مي شود كه در زمان امير تيمور پادشاه سفاك تميوريان به درخواست شيخ هزار نفر از اسيران را تيمور به او مي بخشد. پس از فوت شيخ صفي الدين اردبيلي اين شهر كعبه آمال و قبله صوفيان شد وانبوهي از پيروان طريقت روي به اين شهر نهادند شاه اسماعيل هم در اين دوران براي تشكيل حكومت واحد ايراني از اردبيل قيام كرد وتمام ولايت را مطبع ساخت شورش ها را خواباند و ملوك الطوايفي را از بين برد او در سال 906 هجري قمري تبريز را پايتخت رسمي ايران كرد و چون خاندان و حكمرانان صفوي جملگي در اين شهر و در بقعه شيخ صفويان بخاك سپرده شده اند بار ديگر بر اين شهر نام مقدس نهادند و از اين رو در زمان صفويان هر كس كه خطا و يا گناهي مي كرد از ترس مجازات به اردبيل پناه مي آورد تا از هر آسيبي در امان ماند. از اين رو اين شهر را در آن دوران دارالامان هم مي گفتند . البته در برخي از كتابها از اين شهر تحت عنوان دارالارشاد هم نام برده اند.

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

Copyright 2004 - 2005 , Design by ZahedanToday Group