|
سنتها كه در مورد نوزاد رعايت كنند :
آنگاه كه جنين
در شكم مادر است براي حفظ سلامت وي مادر به سفره بيبي سهشنبه نرود كه
بر جسم جنين نشانه نقص بماند و اين زماني اتفاق افتد كه جنين پسر باشد
مگر آنكه مادر نيت كند كه در صورت پسر بودن در حكم سگ چوپان است همچنين
مادر به لحاظ رعايت تندرستي جنين به اندرون مزار بيبي دوست نرود كه آن
نيز در صورت پسر بودن آسيب بيند شب هنگام و به خصوص شب چهارشنبه مادر
به تنهائي از زير درخت كور گز نگذرد و به كنار نهر و جويبار نيز نرود
كه مدرآزما يا مرد آزما كه در گويش فارسي آل ناميدهاند به جنين وي
آسيب رساند مادر دوست دارد اولين پرش و يا تكاني را كه نوزاد در رحم
انجام ميدهد به چهره انسان خوبروئي بنگرد تا جنين وي زيبا آفريده شود
به همين سبب در گذشته در خانوادههاي مرفه تلاش فراوان به كار ميرفت
تا زن آبستن را از روبرو شدن با انسانهاي بد صورت و بد سيرت دور
نگهدارند . چون نوزاد به دنيا آيد هر گاه در پرده پوششي قرار داشته
باشد صاحب روزي تلقي ميشود ، نوزاد را تا چهل و هشت ساعت پس از تولد
روغن ميش دهند تا آنچه در ده در روده وي نهان شده باشد دفع شود. مادر
موظف است تا ده روز و گاه تا چهل روز روغن و نبات بيشتر مصرف نمايد .
اين روعن و نبات به همراه تاس آوي يا كاچي بخورد زائو داده ميشود و
داروهاي گرمازا نيز به آن آميخته ميگردد . برخي از زنان زائو را
وابستگان وي وا ميداشتند تا كاسهاي از روعن ميش سركشد و براي آنكه به
مغز استخوان وي وارد شود او را وادار ميكردند تا اين كار را ايستاده
انجام دهد . نوزاد بوسيله زنان وابسته به قُنداق بسته ميشد و براي
سلامت نوزاد و در صورت پسر براي زور آور شدن وي بند قنداق يا بَنْدُك
را به شدت هر چه محكمتر ميبستند . بدون در نظر گرفتن جنسيت نوزاد
چشمهاي وي را سورمه ميكشيدند و ابروهاي وي را به سورمه نيز پررنگ
ميكردند . تا شب ششم تولد نوزاد كه شب خير گفته نهايت مراقبت از نوزاد
و مادر به عمل ميآمد و براي جلوگيري از نفوذ مرد آزما يا آل همواره
كارد فولادي در كنار بستر زائو و يك چاقوي كوچك در جلوي بندك قنداق
نوزاد قرار ميدادند. براي فراري دادن اجنه و شياطين همواره در خارج از
اتاق زائو فضله سگ ، شاخ گوسفند و بز ميسوزاندند تا از بوي دود آن
شياطين بگريزند و به زائو نزديك نشوند . با توجه به اينكه اكثر زنان
زائو و يا نوزادانشان در صورت آغشته شدن به ميكروب كزاز كه دراصطلاح
محلي مرض شش گفته شود در فاصله بين زايمان تا شش روز بعد از آن تلف
ميشدند شب ششم را براي نوزاد سالم شب خير ميناميدند مراسم شب خير با
حضور بستگان پدر و مادر نوزاد انجام ميپذيرفت . نوزاد به وسيله حاضرين
دست به دست ميچرخيد و هر يك هديهاي از نقدينه و يا طلا و نقره در
جلوي بندك وي به عنوان رو نما ميگذاشت . بهترين لباس نوزاد از تكه
پارچههاي اطلس گلدار و زرد وزي شده تهيه ميشد و چشم و ابروي او نيز
به سورمه آرايش مييافت و صورت كودك نيز پودر و يا سفيداب ماليده ميشد
و با ذغال يا سورمه و بعدها با مداد ابرو خالي نيز از نوع كجك بوته بر
پيشاني وي در ميان دو ابرو مينهادند براي جلوگيري از چشم زخم و بهر
نظر چشم گوسفند قرباني كه به قاب نقره گرفته شده بود و نيز مهرههائي
فيروزه رنگ بنام شورك در جلوي سربند يا پيشاني بند نوزاد نصب ميگرديد
. با گذاشتن متكا و يا چهار پايه نوزاد را در جائي بالاتر از سطح زمين
قرار ميدادند و بروي قنداق و همچنين در اطراف او گندم و تخمه برشته
ميريختند تا فرشتگان از آنها تناول كنند و بوجود او خير و بركت عنايت
نمايد . معتقد بودند كه اگر اين دانههاي برشته در اطراف نوزاد ريخته
نشود بوسيله فرشتگان تنبيه خواهد شد . در همين نشست و تجمع خانوادگي
نام نوزاد نيز بوسيله بزرگترين فرد جلسه مستقيماً يا به استخراج اسمائي
كه در لاي اوراق قرآن نهاده ميشد انتخاب ميگرديد . طبق معمول درون
اتاق آكنده از بوي اسپندر و كندر و مشك و عنبر و خارج اتاق سرشار بود
از بوي تند و زننده فضله سگ و شاخ گوسفند . برداشتن كام يا گرفتن كام
كودك به مشابه اذاني كه جهت مسلمان كردن وي در شب شش به گوش او خوانده
ميشد الزامي بود . برداشتن كام يعني فشردن سقف دهان از ناحيه لوزهها
و به توسط انگشت كار افراد خبرهاي بود كه در خانوادهها وجود داشتند
اين عمل سبب ميشد تا نوزاد بهتر بتواند پستان مادر را بمكد در غير اين
صورت به هنگام شير خوردن صرفنظر از آنكه نوزاد با مشكل مكيدن پستان
مادر مواجه بود سقف دهان وي نيز صداي بخصوصي ايجاد مينمود . آنچه زن
حامله را در دوران بارداري گرفتار تشويش مينمود وجود مَرّ يا بچه
خُورَك بود كه بر اساس اعتقادات عاميانه به صورت يك موجود موهوم به
درون رحم جا خوش ميكرد و سپس جنين را به مصرف تغذيه خود ميرسانيد
آنگاه به زمان زايمان همراه با دردهاي شديد زايماني از رحم خارج ميشد
و سپس ميگريخت . هر نوع نقص عضور و يا غيرطبيعي بودن نوزاد به مرّ
مرتبط ميشد و زنان در فرهنگ عاميانه خويش داستانهاي پر طول و تفسير در
اين خصوص بيان ميداشتند هنگاميكه كودك دوران شيرخوارگي خويش را پشت سر
ميگذاشت وارد مرحله جديدي ميشد كه به در آوردن دندان مرتبط
ميگرديد.
سنتهايي كه در مورد عروس بكار بسته ميشد :
چون دختر را در سنين نوجواني به شوهر ميدادند
به منظور حفظ سلامتي وي و نيز به لحاظ افزايش كيفيت انعطاف پذيري جسم و
لطافت پوست وي را وا ميداشتند تا سه روز قبل از مراسم عروسي پوست
گوسفندي را كه تازه ذبح كردخ بودند به مشابه جامه برتن نمايد و يك روز
در اندرون پوست به سر برد ، پس خويشتن را محكم بپوشاند تا از گزند باد
و هوا ايمن باشد و مدتي را اين چنين در زير لحاف بگذراند تا عرق كند و
پوست وي لطافت و نرمي يابد . بعد استحمام نمايد تا براي حنابندان آماده
شود . شب حنابندان كه يك شب پيش از رفتن به حجله بود سر و دست و پاي
عروس را حنا ميبستند و گاه اين حنابندان دو شب قبل از رفتن به حجله
انجام ميپذيرفت و شب بعد سرشوئي ناميده ميشد كه او را به حمام
ميبردند و رخت و لباسش را يكي يكي با هلهله و كف زدن به تن او
ميكردند . روز بعد پيش از نشاندن او بر تخت صورتش را بند ميانداختند
ور كردن صورت يا بند انداختن معمولاً توسط زنان وابسته به سلماني محل
انجام ميپذيرفت . بعد از اتمام صورت زن مشاطه موهاي بناگوش يا دو طرف
صورت را كوتاه ميكرد و به صورت چتر در ميآورد و اين تنها نشانه ظاهري
بود كه او را از دختران متمايز ميساخت . گيسهاي بلند عروس بعد از
چيدن چترها بوسيله زنان مشاطه و يا وابستگان صاحب سليقه ريزه باف ميشد
و بر سر هر چله گيسوي بافته شده مهرههاي ريز رنگارنگ و سكههاي نقره
بند زده به وسيله رشتههايي بافته ميشد . چترها به كمك كتيرا و پنس يا
سنجاق ثابت و به شكل كجك يا نوك برگشته باقي ميماند . صورت عروس را با
سرخاب و سفيداب آرايش ميكردند و تعدادي ماه و ستاره اكليلي به كمك
كتيرا در قسمت پيشاني و نيز بر روي چترها نصب ميشد علاوه بر اين در
جلوي سر و بر روي قسمتي از پيشاني آويزه طلايي و نگين دار بخصوصي به
نام ماتيته ميآويختند . به چشمهاي عروس نيز سورمه كشيده ميشد.
گوشواره عروس بيشتر از نوع تختكي آويز بود و گردنبند وي از نوع خفه
بند يا سينه ريز انتخاب ميشد ، در بيشتر عروسها نصب شكوفه يا پولك در
كنار بيني مريوم بود لباس وي از نوع لباس سنتي يعني پيراهن و شليتههاي
پرچين محلي و بيشتر از پارچههاي زردوزي شده اطلس و يا پارچه خامه
چادري كه بر سر عروس ميكردند از جنس وال گلدار و يا ابريشم سفيد و
گلدار انتخاب ميشد كه اكثراً نازك و تورمانند بود . دستبند عروس از
جنس طلا و يا نقره و از نوع خاصي به نام چوري بود . دستمال سفيدي در
دست عروس مينهادند و او موظف بود دو دست خود ر ابه روي سينه و بر روي
هم بگذارد و چشمهاي خود را نيز ببندد در عين حال كه چادر از بالا
آويخته ميشد و به طريقي جلوي صورت او را ميگرفت باز هم ميبايست
چشمهاي عروس بسته باشد در يك چنين شرايطي زنان و دختران در كنار وي
ايستاده بود و هر تازه واردي از زنان كه به ديدار عروس ميآمد پيشنهاد
ميكرد تا چهره عروس را ببيند و او موظف بود تا چهره عروس را نشان دهد
و دوباره صورت را بپوشاند . عروس نه حرف ميزند و نه چشمهاي خود را
ميگشود و اگر جز اين كار ار ميكرد مورد ريشخند و تمسخر قرار ميگرفت
.
|